۲ مهٔ ۲۰۰۷

کجاست مريم ناجي؟

دستي مي‌خواهم که لاي موهايم حرکت بکند، حرکتي نرم. انگشتاني که که فاصله‌شان از هم را بتوان حس کنم. پايي که فقط سرم را رويش بگذارم. بگويم «چاق شدي‌ها... گردنم درد گرفت» دست حرکت مي‌کند و نوک بينيم را مي‌گيرد و مي‌کشد. جيغ مي کشم، الکي. «چته؟»
تو نمي‌داني چه‌ام شده، هيچ‌کس نمي‌داند. يکي از آن دقايقي است که دلم هواي هفده سال پيش را کرده، دقايقي که بايد براي خوشحال نشان دادنم لابه‌لای بقيه پِرتي‌هاي زندگي گم‌اش کنم. با دست فشار مي‌دهم تا کسي نبيندش، ولي باز هم از جايي ديگر بيرون مي‌زند. يکي دو سوراخ را مي‌توان با رفو گرفت، ولي پارچه جِرواجِر را ديگر علاجي نيست.









فوری: اين جا (روزمه ی کاری من) هم مدتي است که درست کردم. قرار بود يک جورهايي زانادوي شخصي ام و رزومه کاری ام باشد. هنوز يک کم کار دارد تا کامل شود. ببينيد و نظرتان را بگوييد