April 26، 2007

پيش نوشت: يکشنبه هفته پيش ماموران نامحسوس نيروي عزيز انتظامي ما را گرفتند و به بهترين شکل ممکن باهامون برخورد کردند و با لطافت کامل هر چي دوست داشتند بارمان کردند. يادداشت زير را فرداي آن روز نوشتم تا اگر بشود يک جوري توي صفحه يادداشت هاي مجله کار کنند، ولي اظهر من الشمس بود که حتي با وجود اين گنگ بودنش هم نمي شود هيچ جاي چاپش کرد (اخطار وزير محترم ارشاد به اصحاب مطبوعات را که چهارشنبه توي روزنامه ها خوانديد!)



عکاس: مريم مجد


مثل سگ مي‌ترسم

فردا صبح مي‌روم و همه موهايم را از ته مي‌زنم. همه تي‌شرت‌هاي آستين كوتاهم را مي‌سوزانم. تيغ ژيلتم را مي‌شكنم و همه عطرها و ادكلن‌هايم را توي چاه توالت مي‌ريزم. «من نمي ترسم. واسه چي بترسم؟ آره كه مي‌ترسم، دستش تفنگه». غلط كردم، از طرف همه مي‌گويم: غلط كردم. قول مي‌دهم كه تا يك ساعت ديگر بالكل متحول شوم.
ديشب آرزو كردم آسمان سوراخ شود و يك گوني پول، قلپي بيفتد وسط اتاقم. يك گوني پر از پنج‌هزار توماني كه برق زردي‌اش چشم همه مانتو فروشي‌ها و چادر فروشي‌ها را كور كند. فردا صبح كه رفتم ميدان هفت تير، پنج‌هزار توماني‌ها را به هوا پرت مي‌كنم و همه چادرها و مانتوهاي بلند را يك جا مي‌خرم. همه شهر را خيابان به خيابان و كوچه به كوچه، پياده گز مي‌كنم. مي‌روم و مي‌روم تا پاهايم تاول بزند. درب خانه‌ها را مي‌كوبم: «نترس... بيا، يكي از اين لباس‌ها را بگير» دوست ندارم كه باز هم با ديدن ستاره‌ها، چهار ستون بدن بلرزد. آره؛ مي‌ترسم. از شنيدن دوبارة «شما مملكت را كرديد [...]» مي‌ترسم. از جرمِ نكرده، فحش و آبروريزي، از حرف بي‌جا مي‌ترسم. كافي است يك چرخ بزنم تا ترك‌هايم معلوم شود: خطوط دنباله‌داري كه همه وجودم را در بر گرفته. فقط يك ضربه كوچك تا متلاشي‌شدن فاصله است. «تق» و همه چيز تمام. ديگر طاقت ندارم. از آخرين تق مي‌ترسم. از كابوس‌هاي شبانه، از مورچه‌هاي نامرئي‌يي كه توي خواب تكه‌تكه‌ام مي‌كنند مي‌ترسم. شما موفق شديد، من ديگر متحول شده‌ام!

April 6، 2007

قبل از تحرير:
درست که ده‌نمکي سابقه درخشاني نداشته (و شايد تا ابد هم نداشته باشد) ولي اين دليل نمي‌شود که وقتي مي‌خواهيم در مورد فيلم‌اش حرف بزنيم از همان اول پتک‌مان را آماده کنيم و تمام چماق‌کشي‌هاي گذشته ده‌نمکي را به فيلم ربط دهيم و در نهايت فيلم را با ان يکي کنيم. اين جور برخوردها توي اين مملکت سابقه طولاني دارد. سال‌ها پيش طرفدارهاي تير و مخالف‌هاي تيرتر مخملباف هم همين‌طوري او را به عرش بردند و به فرش کوبيدند، بدون اين‌که منطقي و درست درباره فيلم‌هايش صحبت کنند. هر چند که مثل همين حالا هم تعدادي انگشت‌شمار پيدا مي‌شدند که به دور از احساسات‌نگري با اثر به عنوان اثر برخورد کنند و تحليلي درست و غير جانبدارانه ارائه بدهند. همين قضيه کماکان براي مهرجويي، کيميايي، فرمان‌آرا، کيارستمي و تقريبا تمام فيلم‌سازان مطرح ما با کمي بالا و پايين صادق است. مي‌توانيد همين الآن به سايت «سينماي ما» برويد و يادداشت امير قادري درباره بهمن قبادي را بخوانيد!!!




دار و دسته سوزوکي

نگاهي گذرا به فيلم‌نامه:
از کارگرداني که به عنوان اولين فيلم داستاني‌اش، سراغ يک فيلم جنگي و پر کاراکتر رفته، نمي‌شود توقع ساخت «نجات سرباز رايان» را داشت. براي من، همين که طرف بتواند يک داستان خوب و شسته و رفته را با يک دکوپاژ مناسب و ريتم خوب به فيلم تبديل کند بس است. آن‌هايي که حداقل يک بار تلاش کرده‌اند يک فيلم داستاني حتي 5 دقيقه‌اي بسازند، مي‌دانند که در حتي در آوردن همين هم جز سخت‌ترين کارهاي دنياست. داستان «اخراجي‌ها» داستان مشخصي است: پنج تا آدم الوات سر رفاقت و عاشقي تصميمي مي‌گيرند بروند جبهه، اما دست آخر اسير خاک جبهه مي‌شوند و دل‌شان نميرآيد برگردند. مشکل بزرگ فيلمنامه «اخراجي‌ها» همين تعدد کاراکترش است: به آن چند تا الوات، چند تا آدم حزب‌الهي و مخلص هم اضافه کنيد که هر از چندگاهي توي داستان ظاهر مي‌شوند. تعدد کاراکتر به نويسنده مجال شخصيت‌پردازي را نداده، براي همين بار فيلم به جاي شخصيت‌پردازي روي دوش مزه‌پراني‌هاي آدم‌ها/تيپ‌ها گذاشته شده. هر چند که فيلمنامه به خوبي از تيپ‌هايي که ساخته استفاده مي‌کند (نگاه کنيد به نوع و جاي شوخي‌هاي ارژنگ اميرفضلي در فيلم) ولي قضيه در همين حد خلاصه مي‌شود. حداقل توقعي که از فيلم مي‌رود، پرداخت درست کاراکتر مجيد سوزوکي است که متاسفانه از يک سطح مشخصي که توي همان 10 دقيقه اول فيلم مشخص مي‌شود، هيچ‌وقت فراتر نمي‌رود. به علاوه، تعدد کاراکترهاي داستان و کمبود وقت 90 دقيقه‌اي فيلم باعث شده که خيلي از آن‌ها، مثل دو دختر ابتداي فيلم و ميرزا و... روي هوا رها شوند و هيچ عاقبتي در فيلم‌نامه نداشته باشند.
با اين وجود مشکل اصلي فيلم‌نامه يکهويي بودن اتفاقات است. اتفاقات بدون مقدمه‌چيني لازم و اندازه، يکهو مي‌آيند وسط داستان و قصه را به سمت ديگر پرتاب مي‌کنند. از رفتن مجيد و دار و دسته‌اش به جبهه گرفته که به سرسري‌ترين حالت ممکن اتفاق مي‌افتد، تا مخالفت آقاي کريمي در جبهه (اميدوارم اسمش را درست گفته باشم) که يک دفعه بدون هيچ دليل قانع کننده‌اي (قانع‌کننده از ديد مخاطب) گير مي‌دهد که آن‌ها را بايد از جبهه بيرون کرد. منظورم کمبود روابط علت و معلولي نيست، اتفاقا علت و معلول‌ها درست چيده شده، ولي فقط در حد چيدن است، نه پرداختي که آدم از يک فيلم‌نامه خوب توقع دارد. حدس مي‌زنم که اين اتفاقات در نسخه اوليه فيلم کمي بيستر بوده و زمينه‌چيني‌ها تا حدي بهتر از حالا بوده، ولي توي تدوين نهايي و نسخه نهايي از فيلم حذف شده و باعث شده که روند پيشرفت قصه مثل اکثر فيلمفارسي‌ها بدون پرداخت و يکهويي باشد. از آن پروسه‌هايي که مي‌تواند يک فيلم‌نامه را به اثري قابل بحث تبديل کند، در «اخراجي‌ها» خبري نيست.



نگاهي گذرا به کارگرداني و تدوين فيلم:
دکوپاژ فيلم به جز در موادري که از دوربين روي دست استفاده مي‌شود، در بقيه جاها يکدست و خوب است و تماشاچي را اذيت نمي‌کند. راستش نه خيلي حيرت‌انگيز است، نه در حدي است سوتي از آب در آمده باشد (من هم مي‌دانم که سر صحنه با لب‌تاپ، استوري‌بورد کار را براي کارگردان مي‌آوردند) مشکل اساسي اجراي دکوپاژ است. حداقل بيست تا کات افتضاح را همين الآن مي‌توانم بگويم که هم مشکل تدوين دارد، هم کارگرداني. به عنوان مثال در اوايل فيلم که مجيد از زندان آزاد مي‌شود، لحظه‌اي که مجيد در راهروي زندان حرکت مي‌کند يک کات 180 درجه وجود دارد که ظاهرا بايستي مچ کات باشد، اما مشکل راکورد باعث شده که به شدت سوتي از آب در بيايد. در يک نما ارژنگ اميرفضلي در سمت چپ قاب است و مجيد سمت راست، و در نماي بعدي که از پشت گرفته شده باز اميرفضلي سمت چپ است و مجيد سمت راست. با اين حساب تدوين‌گر مي توانست با گذاشتن يک اينسرت بين اين دو نما سوتي قضيه را بگيرد که اين کار را نکرده.
يا مثلا در يکي از صحنه‌هاي مربوط به جبهه، سه نماي ورودي-خروجي از ماشين فرمانده و سربازهاي نشان داده مي‌شود که توي هيچ کدام راکورد بازي حفظ نشده. اين مشکل هم هرچند برمي‌گردد به منشي صحنه و کارگرداني ولي باز توي تدوين قابل حل بود. حتي نقطه کات اين سه نما هم جاي بدي انتخاب شده، که اين سوتي صد در صد براي تدوين‌گر است.
کارگرداني فيلم هر جا به سمت دکوپاژهاي کمي پيچيده مي‌رود، رسما خراب مي‌کند، اما در جاهايي که فيلم را با ميزانسن جلو مي‌برد قابل قبول‌تر است. مثل همان پلان اوورهدي که همه سربازها براي جريمه بشين-پاشو مي‌روند. آن پلان به خودي خود، خوب و کامل است، اما سوتي‌اش وقتي در مي‌آيد که به کل آن سکانس به صورت يک‌پارچه نگاه کنيم. دکوپاژ نماهاي قبلي طوري است که نشان مي‌دهد دار و دسته مجيدي سوزوکي در سمت چپ گروهان نشسته‌اند، اما وقتي نماي اوورهد نشان داده مي‌شود، آن‌ها از سمت راست گروهان وارد کادر مي‌شوند و بشين-پاشو مي‌روند.