در انتظار پدرو
کن امسال هم شروع شد
کن امسال هم شروع شد

مي گويند «کن» شو است، سياسي است، بعد از المپيک بزرگترين اتفاق رسانه اي دنياست، بودجة سالانه اش ۲۰ ميليون يورو (حدود ۶/۲۳ ميليارد تومان) است. مي گويند کن فقط ظاهر قشنگي دارد، به هاليوودي ها بيشتر اهميت مي دهد: سال ۹۷ که مايک لي براي «رازها و دروغ ها» به کن دعوت شده بود وقتي داشت از روي فرش قرمز به طرف سالن نمايش مي رفت تا فيلم خودش را ببيند، رييس جشنواره براي يک لحظه جلويش را گرفت تا مرد ديگري از کنار آن ها رد شود، اين مرد کله پوک بزرگ، آرنولد شوارتزنگر بود (جمله معترضه: مايک لي همان سال نخل طلا را برد)
بدي هاي کن حتي از اين هم بيشتر است ولي براي من اهميتي ندارد. به قولِ کوستوريتساي بزرگ (يا همان کاستاريکا) «کن براي خيلي ها همان اتوپياي سينماست» و من هم يکي از همان خيلي ها هستم، «خيلي ها»يي که از اسکار بدشان مي آيد و بين هاليوود و «کارخانه احمق سازي» فرق زيادي قائل نمي شوند.
سال يش گه گيجه گرفته بودم که نخل طلاي را چه کسي ببرد اما امسال با اطمينان مي دانم که دلم چه مي خواهد. منتظر لحظه اي هستم که پدرو آلمودوار با آن موهاي فرفري و تريپ آبگوشتي اش از پله هاي کن بالا برود و نخل طلا را از دستان وونگ کارواي بگيرد. براي من مهم ترين فيلم امسال «بازگشتِ» آلمودوار است، فيلم سازي که به نظرم جز معدود نوابغ زنده سينماي دنياست.
به نظرم بقيه فيلم سازهاي کنِ امسال (حداقل آن هايي که مي شناسم شان) فقط فيلم سازهاي خيلي خوبي اند ولي آلمودوار به معني واقعي يک نابغه است.
يک فيلم هم توي بخش خارج از مسابقه هست که دوست دارم زودتر از بقيه ببينم: «سيدا» ساختة فيلم ساز سنت شکن فرانسوي، گاسپار نوئه.
گزيده نشست مطبوعاتيِ «بازگشت»:
بدي هاي کن حتي از اين هم بيشتر است ولي براي من اهميتي ندارد. به قولِ کوستوريتساي بزرگ (يا همان کاستاريکا) «کن براي خيلي ها همان اتوپياي سينماست» و من هم يکي از همان خيلي ها هستم، «خيلي ها»يي که از اسکار بدشان مي آيد و بين هاليوود و «کارخانه احمق سازي» فرق زيادي قائل نمي شوند.
سال يش گه گيجه گرفته بودم که نخل طلاي را چه کسي ببرد اما امسال با اطمينان مي دانم که دلم چه مي خواهد. منتظر لحظه اي هستم که پدرو آلمودوار با آن موهاي فرفري و تريپ آبگوشتي اش از پله هاي کن بالا برود و نخل طلا را از دستان وونگ کارواي بگيرد. براي من مهم ترين فيلم امسال «بازگشتِ» آلمودوار است، فيلم سازي که به نظرم جز معدود نوابغ زنده سينماي دنياست.
به نظرم بقيه فيلم سازهاي کنِ امسال (حداقل آن هايي که مي شناسم شان) فقط فيلم سازهاي خيلي خوبي اند ولي آلمودوار به معني واقعي يک نابغه است.
يک فيلم هم توي بخش خارج از مسابقه هست که دوست دارم زودتر از بقيه ببينم: «سيدا» ساختة فيلم ساز سنت شکن فرانسوي، گاسپار نوئه.
گزيده نشست مطبوعاتيِ «بازگشت»:

آلمودوار، پنه لوپه کروز و بلانکو پورتيلو
پدرو آلمودوار:
اين فيلم بازگشت من به خويشتن خودم است، يک جور آشتي با اصل و ريشه ام ... من توي لامانش به دنيا آمدم و در مادريد زندگي کردم. سفرهاي زيادي هم رفته ام، اما «بازگشت» بيشتر در مورد جواني ام است ... من با زن ها بزرگ شدم، مردها هميشه در پس زمينه بودند ... توي فيلم با زن هايي که در بچگي اطرافم بودند حرف مي زنم. «بازگشت» مي گويد که من چطور بزگ شدم: هميشه دنبال مادرم بودم، وقتي باهاش کنار رودخانه مي رفتم، صداي آواز زن هاي محله را مي شنيدم ... حتي درام هم همين طوري ياد گرفتم: خيلي از شخصيت هاي داستان هام را از مادرم يا خواهرهام يا آدم هاي گوشه گيرِ دور و برم الهام مي گرفتم، کاراکترهايي بودند که به راحتي مي توانستند چرخش داستاني درست کنند ...
پنه لوپه کروز (بازيگر فيلم):
يکي و فقط يک پدور وجود دارد، او توي هر زمينه اي درجه يک است ... شخصيت هاي زن فيلم خيلي زياد بودند، ۱۴، ۳۵، ۵۰ و ۸۰ ساله و پدرو همه شان را خيلي خوب نوشته بود ... راستش زندگي واقعي من هيچ شباهتي به زندگي پدرو نداشته، مطمئنم که بدون کمکِ پدرو نمي توانستم نقشم را خوب اجرا کنم...
پدرو آلمودوار:
وقتي فيلم جديدي را شروع مي کنم ماجراي جديدي شروع مي شود. پيش بيني خيلي چيزها قبل از فيلمبرداري غير ممکنه، خيلي چيزها را اصلا نمي دانم ... چيزي که مي تونم به تان بگويم اين است که وقتي فيلمنامه مي نويسيد اصلا به جايزة جشنواره ها و نخل طلا فکر نکنيد، ذهن تان را آزاد بذاريد تا کار خودش را بکند ... مطمئنم که پشت هر داستاني يک هوس واقعي پنهان است، هوسي که نويسندة داستانش را به جلو هل مي دهد و مجبورش مي کند بنويسد ... اين هوسي است که باعث مي شود من فيلم بسازم، نه جوايز جشنواره ها
طبق معمول وبلاگ مينا توي ايام کن بهترين وبلاگه، هر روز آپديت می شود. اگر جز همان جمعي هستيد که کوستوريتسا گفته اين جا را حتما بخوانيد
اینم تاريخچه ی کن که پارسال نوشته بودم

