۳۱ مارس ۲۰۰۶

سفر به شهر ..‍ون و قیام: قزوین


امامزاده شازده حسین



کنار دیوارنوشته های مسجد نبی قزوین

۲۵ مارس ۲۰۰۶

يک فيلم فمنيستي خوب
نگاهي گذرا به «نقشه پرواز»


يکي از مواردي که توي مصوبه مزخرف شوراي عالي انقلاب فرهنگي مورد حمله قرار گرفت، نمايش فيلم هاي فمنيستي بود. از آن جايي که درک اعضاي اين شورا از فيلم هاي فمنيستي نهايتا در حد « پيانو»، «واکنش پنجم» و «تلما و لوييز» است، توي همين مدت يک ساله بيش از بيست فيلم فمنيستي از تلويزيون پخش شده که شباهتي هم به سه فيلم مذکور ندارند و اعضاي شوراي محترم هم اين مساله را نفهميده اند.
«نقشه پرواز» (با بازي جودي فاستر عزيز) که همين ديشب از تلويزيون پخش شد، يکي از همين فيلم هاست که با مهارت ويژه اي ابعاد فمنيستي اش را در دل فيلم پنهان کرده. داستانِ فيلم درباره زني است که براي انتقال تابوت شوهر تازه مرده اش به کشوري ديگر، همراه دختر شش ساله اش سوار هواپيما مي شود. زن داخل هواپيما خوابش مي برد و در مدت خواب او دخترش ناپديد مي شود. به اصرارِ زن و دستور کاپيتان، همه کارکنان هواپيما بسيج مي شوند تا دختر را پيدا کنند، اما ناگهان فکسي مي رسد که نشان مي دهد همسر و دختر زن، هر دو مرده اند و زن تحت شوک عصبي است. زن اين قضيه را قبول نمي کند اما مامور امنيتي هواپيما و کاپيتان و آدم هاي حاضر در هواپيما (که اکثرا مرد هستند) بر اين باورند که زن دچار توهم شده ....

اما چرا گفتم «مهارت ويژه»، سعي مي کنم خيلي خلاصه توضيح دهم. در اين که داستان فيلم و بسط آن از تعليق ويژه اي برخوردار است هيچ شکي نيست. اين تعليق باعث مي شود مخاطب درگير داستان فيلم شود و از ابعاد فمنيستي فيلم غافل بماند. از طرفي انتخاب يک زن/مادر و محور قرار دادن احساسات مادرانه براي روايت اين داستان به اندازه کافي جذابيت درست مي کند که هر تماشاچي يي فيلم را تا انتها دنبال کند. در کنار اين ها، حضور ستاره اي مثل جودي فاستر (با همه ابعاد جذاب يک ستاره) هم مي توانست به جذابيت هاي فيلم بيفزايد، اما سازندگان فيلم همه تلاششان را مي کنند که اين قضيه را تحت کنترل خودشان درآورند: جودي فاستر اين فيلم اصلا يک کالاي جذاب، خوشگل و سکسي نيست. سازندگان «نقشه پرواز» تمامي جذابيت هاي فاستر که اسکورسيزي در «راننده تاکسي» از آن ها استفاده کرده بود را سرکوب مي کنند تا بتوانند از خانم فاستر يک مادر معمولي بسازند (نه يک ستاره زن با جذابيت هاي تبليغاتي): صورتش را آرايش نمي کنند، لباس بدن نما تنش نمي کنند، موهايش را مدل خاصي درست نمي کنند، نور Back را در اکثر نماهاي تک نفره ي او حذف مي کنند و ... در نهايت براي روايت قصه فيلم، او/کاراکتر را در موقعيتي «صلاتِ ظهري» قرار مي دهند: فرد تنها در ميان انبوه مخالفان بايد بتواند از پس مشکلش به تنهايي برآيد.
کاپيتانِ هواپيما مرد است، مامورِ امنيتي هواپيما مرد است (سيستم، مردسالار است) تمام کساني که نگاه هاي بد به کاراکتر اصلي (زن) مي کنند و پشت سرش مزخرف مي گويند مرد هستند. از طرفي مهماندار مهربان هواپيما زن است، دستيار رباينده هواپيما که در پايان از کارش پشيمان مي شود زن است، بچه معصوم و بي گناه کاراکتر اصلي يک دختر است نه پسر.تنها جاهايي که نور Back براي جودي فاستر استفاده مي شود، جاهايي است که احساسات مادرانه او نشان داده مي شود. نمونه بارزش هم در آخر فيلم توي فرودگاه است: در اين صحنه با استفاده از نور پنجره ي پشت سر جودي، جلوه اي روحاني به زن/مادرِ فيلم داده مي شود.در پايانِ فيلم، اين «زنِ قهرمان» است که برنده مي شود، اوست که واقعيت را مي گفته و اين سيستمِ مردسالار است که حرف او/زن را باور نکرده است. همه اين ها در راستاي رويکرد فمنيستي سازندگان فيلم است.مکان اتفاق افتادن داستان فيلم (يک هواپيماي آمريکايي) و زمان اتفاق افتادن آن (بعد از يازده سپتامبر) و يکي دو ديالوگ هوشمندانه که روي اين موقعيت تاکيد مي کند و ريزه کاري هاي مشابه آن، باعث مي شود که حتي ذهن بعضي از تماشاگرهاي حرفه اي هم متوجه ابعاد فمنيستي فيلم نشود. اين موارد باعث مي شود که موقعيت داستاني فيلم (زني راستگو ميان يک سيستم مردسالار غير قابل اعتماد) تابلو جلوه نکند و فيلم در لايه هاي زيرين کار خودش را بکند. تعليق خوب داستان و چرخش هاي مناسب و متناسبش هم در منحرف کردنِ ذهن نقش مهمي دارند. نورپردازي ضد هيچکاکيِ جودي فاسترِ ستاره هم هم نبايد دست کم گرفت (چيزي که نظريه هاي فمنيستي سينما رويش خيلي مانور مي دهند)«نقشه پرواز» بر خلاف اکثر فيلم هاي به اصطلاح فمنيستي، حرفش را توي بوق نمي کند و در لحظه لحظه فيلم آن را جيغ نمي زند. هدف فيلم نه مانند فيلم هاي شانتل آکرمن آزادي جنسي زنان است و نه حقوق قانوني زنان فيلم هاي ميلاني (هر چند که به نظر من کارهاي ميلاني به شدت ضد فمنيستي است) و نَه هزار تا مساله ي روي ديگر که انگار به عنوان درخواست هاي ابدي و ازلي جنبش فمنيست هميشه در فيلم ها مطرح مي شود.
«نقشه پرواز» شايد در نگاه اول صرفا يک تريلر خوش ساخت و معمولي به نظر برسد، ولي با کمي دقت مي توان متوجه ساختار دقيق فمنيستي آن شد. چيزي که توي فيلم هاي ميلاني حتي به انداز يک درصد هم مشاهده نمي شود.

پي نوشت: متاسفانه فقط يک بار اين فيلم را ديدم، يعني همين ديشب که تلويزيون نشان داد. بنابراين از اشکالات احتمالي اين نوشته معذرت مي خواهم.
این هم یک سری مطلب بامزه از احسان ناظم بکایی، بخوانید و حالش را ببرید

۲۲ مارس ۲۰۰۶

اهم اخبار سال هشتاد و پنج:

- وزارت ارشاد کشيدن هر گونه کاريکاتور با هر موضوعي را ممنوع اعلام کرد. پيرو اين دستور قبر کيومرث صابري به توالت عمومي تبديل شد و مانا نيستاني و جمال رحمتي و محمدرضا دوست محمدي در ملاء عام با جرثقيل اعدام شدند.
- لوموند نوشت: فيلم جديد بهمن قبادي، «نيوه مانگ» باعث شد که بعد از سال ها يک بازيگر بزرگ به سينماي دنيا معرفي شود. لوموند در خبرش آورده که جاناتان رزنبام ادعا کرده که «بدون شک هديه تهراني بعد رقيب سرسخت ژوليت بينوش است» روزنامه کيهان در واکنش به اين خبر نوشت: «از آن جا بيم آن مي رود که هديه تهراني در فيلم هاي مستهجني مثل بيمار انگليسي، قلم پ‍رها، آبي و ... بازي کند لذا واجب است که هر چه سريع تر اعدام شود تا جلوي هر گونه فساد اخلاقي گرفته شود»
- «سينماي معناگرا» در کنار «سينماي بدنه» و «سينماي ديني» به عنوان سه ژانر بزرگي شناخته شدند که انقلاب اسلامي به هنر سينما شناسانده است. کريستين متز در مقاله ي معروفش، سينماي جديد و داستان پردازي، بعد از بررسي دقيق سينماي بعد از انقلاب ايران اشاره مي کند که اين سه ژانر، هر سه، زيرژانرهاي ژانر بزرگتري به نام «سينماي گلخانه اي» هستند.
- عباس کيارستمي رسما اعلام کرد که تبعه فرانسه شده و ديگر قصد ندارد به ايران بازگردد.
- تيراژ کتابهاي غير مذهبي در سال ۸۵ به يک پانزدهم تيراژ سال ۸۴ رسيد.
- انجمن مد ايران براي فصل تابستان مانتوهاي جديد خودش را روانه بازار کرد. اين مانتوها با توجه به مشکل کمبود پارچه در صنعت نساجي، صد در صد توسط طراحان ايراني طراحي شده است. ضخامت پارچه ي آن ها حدود دو ميکيرون است و رنگ اغلب مدل هايش روشن است. شرق در صفحه سينمايش نوشت: «جنيفر لوپز قصد دارد براي کنسرت جديدش از اين مانتوها استفاده کند، چون رنگ نوک سينه اش از زير پارچه مانتو کاملا معلوم است و اين قضيه تضمين بسيار خوبي براي فروش بيشتر بليط هاي کنسرتش است»
- شبکه Fashion در يک برنامه مدل موي پسرهاي ايراني در سال ۱۳۸۴ را با سال مدل موي مردان در ۱۹۸۴ مقايسه کرد و پيش بيني کرد که مد سال ۸۵ مثل ۱۸۴۰ آمريکا شود.
- طبق دستور رييس جمهور محترم از اين به بعد ماه مارس ۲۹ روز است و روز هشتمش از تقويم حذف مي شود و به جايش يازده سپ‍تامبر را دو روز در نظر مي گيريم. ضمنا تمامي کتاب هاي فالاچي، فروغ، دوراس، لورا مالوي، وولف و تمامي فيلم هاي مهرجويي، بيضايي و بني اعتماد از کتاب فروشي ها و ويديو کلوپها جمع خواهد شد.
- سازمان ملل تصويب کرد که «انرژي هسته اي، حق مسلم ماست»
- در گزارش سالانه هواپيمايي جمهوري اسلامي آمده است «تعداد پروازهاي خارجي در سال ۸۵ دوازده برابر سال گذشته شده بوده است. لازم به ذکر است که اکثر اين پروازها يک طرفه و براي خارج از کشور بوده اند ...»

۱۵ مارس ۲۰۰۶

حراج واقعي:


فروش نوروزي شروع شد. استخوان هاي شهداي گمنام با بهترين کيفيت و نازل ترين قيبمت به فروش مي رسد:
استخوان ساق پا: 252 ريال
استخوان جمجمه: 328 ريال
استخوان هاي ستون فقرات: هر کدام 31 ريال
دنده هاي قفسه سينه: هر کدام 72 ريال
استخوان لگن خاصره: 492 ريال
.....

براي کسب اطلاعات بيشتر با روابط عمومي دانشگاه شريف و يا بسيج دانشجويي کل کشور تماس حاصل فرماييد. (شماره تلفن ها 1 2 3 4 5 6 )
روابط عمومي حفظ آثار و ارزش هاي انقلاب اسلامي

۱۳ مارس ۲۰۰۶

موج جديد هاليوود


بالآخرهCrash هم ديدم. راستش فيلمي نبود که غافلگيرم کنه. يادمه آخرين فيلمي که به طرز وحشتناکي سورپريزم کرد، «آموزش بد» پدرو آلمودوار بود. يادمه وقتي مي ديدمش از يک جاهاييش به بعد به زور نفس مي کشيدم، نمي تونستم اين همه نبوغ رو يک جا هضم کنم، لحظه لحظه فیلم سرشار از ایده بود. حتي الآن که مدت ها از آن موقع مي گذرد و به قول معروف از کار فاصله گرفته ام باز هم همان حس را دارم. ولي Crash يا همان «تصادف» برخلاف آن چيزي که از تعريف مي کردند اصلا اين طوريم نکرد. هر چند که فيلمنامه خوب و کارگرداني فوق العاده اي داشت ولي هر کاريش کني باز مي بيني که اين فيلم هم از يک ذهنيت هاليووديِ هپي اندي در آمده، البته نه مانند گذشته بلکه با رويکردي جديد و موجي تازه. نه آن جسارت «21 گرم» را داشت و نه آن ضد موج بودن فيلم هاي آلتمن (رابرت آلتمن فيلم جذابي به اسم برش هاي کوتاه دارد که سال 93 بر اساس يکي از مجموعه استان هاي ريموند کارور با همين عنوان ساخته که «تصادف» به نوعي فرزند خلف يا نا خلف همان فيلم است)
با وجود اين چيدمان عناصر گرافيکي و نورپردازي نماهاي اورهد «تصادف» و پايان بندي و شروع بعضي از سکانس هاش برام جالب بود. کارگرداني خوب فيلم - به خصوص در شروع وپايان سکانس ها- همان کاري است که ابولحسن داوودي در فيلم مزخرفش «تقاطع» نتوانسته انجام دهد.
شايد اين سليقه بد من باشد که از ديدن «آموزش بد» هنوزم که هنوزه هيجان زده ام ولي از فيلم هايي مثل «تصادف» و «کوهستان بروک بک» خوشم نمي آيد.

۱۰ مارس ۲۰۰۶

84، سال دوست داشتني


براي اولين بار از کليت يک ساله آخر عمرم راضيم. کلي کار کردم که تقريبا همه اش برايم مفيد بوده. شايد دليل اصلي اش اين باشد که بالآخره درس لعنتي و ليسانس مزخرفم را گرفتم و تونستم دنبال دلم برم. بدون دغدغه نمره و مشروطي و کثافت کاري هاي فضاي آموزشي.
توي عيد ويرم گرفت فيلم بسازم و WANTED را ساختم. WANTED را خيلي دوست دارم. اواخر تابستان بود که يک فيلم Big Production (البته در مقياس فيلم کوتاه دانشجويي) به اسم «عشق حقيقي» ساختم و از نتيجه کار و تجربه فوق العاده مفيدش واقعا راضيم. الآن هم دارم يک فيلم مستند به اسم «ضلع مجاور به وتر» مي سازم که درباره يک آدم به اسم بهزاد وثيق است، يکي از جذاب ترين و عجيب ترين کساني که توي زندگيم ديدم.
تابستان فيلم برداري دو تا فيلم را انجام دادم که هيچ کدامشان را کارگردانش تدوين نکرده. يکي از آن ها به خاطر حرکات دوربين عجيب و غريبش (و البته به درد نخور) برايم تجربه خوبي بود. هفته پيش هم فيلمبرداري يک کار فانتزي و کميک به کارگرداني سجاد مختاري را انجام دادم و چون دستم توي نور باز بود تجربه تصويري خيلي خوبي برايم بود، خدا کند سجاد توي تدوين گند نزند.
تابستان طراح صحنه يک تيزر انتزاعي و جوان پسند براي حج دانشجويي بودم. متاسفانه بر خلاف زحمت زياد از حد بچه ها تيزر از تلويزيون پخش نشد. مسوولان تلويزيون به ما گفتند: «جوان ها/بازيگرهاي توي تيزر دوم خردادي اند و شما پيام سوم تير را درک نکرده ايد»
اواسط پاييز مشاورِ کارگردان فيلم «عبور» (آرش سالار) بودم، بدبختانه آرش هم هنوز فيلمش را تدوين نکرده و کلي ضد حال زد. همه صحنه هاي «عبور» توي يک خيابان مي گذشت و من از چهار تا تير چراغ برق، برق دزديم. توي فيلم سجاد هم خواستم اين کار را با تيرهاي چراغ برق دانشگاه بکنم که دفعه اول نصف برق هاي دانشگاه را قطع کردم، ولي دفعه دوم موفقيت آميز بود.
اين وسط ها کلي طرح و چند تا فيلمنامه کامل نوشتم. محسن مسخره ام مي کند که با اين وضعيت چند وقت ديگر به لحاظ توليد فيلم روي دست باليوود مي زنم! راستش وقتي مي بينم که جان فورد و هاکز و آلن و بونوئل و خيلي هاي ديگر توي عمرشان اين همه فيلم ساخته اند خجالت مي کشم که فيلم اول و حتي دهمم توي يک جشنواره تحويل گرفته شود. شرافت سينما خيلي بيتشتر از جوايز مزخرف جشنواره هاست.
از وضعي که دارم راضيم، سال 84 سال خوبي بود.