روز هشتم جشنواره:
بوليويا (آدريان کاتونو)
مرور آثار سينماي آمريکاي لاتين
سال 2001 اين فيلم به صورت سياه و سفيد ساخته شده. داستانش اصلا پيچ و خم عجيب و طرح و توطئه هاي کلاسيک ندارد: مردي بوليويايي براي کار وارد بوينس آيرس مي شود و در يک کافه کوچولو به عنوان آشپز مشغول کار مي شود. او 1500 مايل با خانواده اش فاصله دارد (مثل افغاني هايي که مي آيند توي ايران کار مي کنند) کافه چند تا مشتري ثابت دارد که هر کدام براي خودشان يک داستان فرعي کم رنگ هم دارند. بين آن ها مرد ريشويي وجود دارد که توي زندگي حسابي بز آورده و به همه بدهکار است، حتي به صاحب کافه. او از مهاجرها هم دل خوشي ندارد. روزمرگي بر زندگي اين آدم ها حاکم است: تلويزيون مي بينند، مشروب مي خورند، حرف مي زنند و ... تا اين که يک شب مرد ريشو حسابي مست مي کند و با بوليويايي دعوايش مي شود. بوليويايي او را با مشت مي زند و او هم براي تلافي بوليويايي را مي کشد. فردا صبح صاحب کافه کاغذي پشت شيشه مي زند: «به يک آشپز نيازمنديم»
قسمت اعظم فيلم توي يک کافه چس متري مي گذرد، کافه تقريبا 15 متري. ولي ريتم فيلم واقعا عالي از آب درآمده. کند نبودن ريتم فيلم اصلا باعث نشده که حس روزمره بودن زندگي آدم هاي کافه از بين برود. مدام لنز عوض مي شود، اندازه نما تغير مي کند، زاويه دوربين عوض مي شود و پشت سر هم ميزانسن داده مي شود. کارگردان اصلا مرحله ساخت را ساده نگرفته. تاثير صحنه آخر به خاطر تضاد شديدش با کليت است، به خصوص اين که به صورت اسلوموشن و صامت هم هست. «بوليويا» بهترين فيلمي بود که توي اين بخش ديدم. شايد هم بهترين فيلمي که توي جشنواره امسال ديدم.

قتل عام اجتماعي (فرناندو سولاناس)
محصول 2004، مستند
مرور آثار سينماي آمريکاي لاتين
ماجراي فيلم که درباره تاريخي سياسي معاصر آرژانتين بود، در واقع روند بدبخت شدن مردم آرژانتين را از 1982 تا حالا بررسي مي کرد. فيلم با دليل و مدرک و شواهد تاريخي و تصويري ثابت مي کند که همه رييس جمهورهايي که تا حالا در راس کار آمده اند (در آرژانتين) خيانتکار و وطن فروش بوده اند. هر کدام به نحوي قسمتي از آرژانتين را به بيگانه ها و صاحبان قدرت واگذار کرده و مردم را پشم خودشان هم حساب نکرده اند. در عرض 20 سال اختلاف طبقاتي عجيبي بين مردم آرژانتين حکمفرما شده و طبقه متوسط به مرور از بين رفته. مردم آن جا يا پولدار پولدارند (10 درصد مردم) و يا فقير فقيرند (90 درصد آن ها) سولاناس با جسارت تمام سياست مداران آرژانتين را خائن معرفي مي کند و مردم را قرباني هاي سياست هاي آن ها.
«قتل عام اجتماعي» به لحاظ اطلاع رساني فيلم پرباري است، اما خط دراماتيک فيلم در بعضي مواقع کمرنگ مي شود و کارگردان وقت فيلم را فقط صرف اطلاع دهي مي کند. به لحاظ ساختاري هم مثل اکثر فيلم هاي مستند موفق کارگردان ساختار موتيفي را براي خودش انتخاب کرده. يک سري صحنه ها است که هر چند دقيقه يک بار ظاهر مي شود و حرف هايي روي آن ها زده مي شود، اين حرف ها بيشتر وقايعي را مطرح مي کنند که انگار فيلمي از آن ها در دسترس نبوده (اين صحنه ها موزه ها، کاخ رياست جمهوري و ... را نشان مي دهد) با اين که بعضي جاهاي فيلم خسته کننده مي شود ولي در کل کار ديدني يي است. راستي شروع فيلم هم خيلي خوب بود، از آن صحنه هايي بود که قلاب مي انداخت و تماشاچي را جذب خودش مي کرد. اصلا نمي توانم تصور کرد که چنين فيلمي با چنين جسارتي توي ايران ساخته شود و کارگردانش زنده بماند و کشته نشود.













