۲۷ دسامبر ۲۰۰۵

ابراهيم نبوي در همه جا
در حاشيه مكس


1- خيلي ها اولين اشكالي از فيلم موزيكال (يا نيمه موزيكال) مكس مي گيرند اين است كه كليپهاي وسط فيلم بي ارتباط به فيلم است. ادعا دارند كه كليپهاي يك فيلم موزيكال خوب نبايد اين طوري باشند.
براي اين كه خيال همه را راحت كنم بايد بگويم كه اصلا هم اين طوري نيست. چون اگر بخواهيم با فيلم موزيكال خيلي زياد از حد منطقي برخورد كنيم (يعني همان طوري كه با فيلم نامه هاي كلاسيك فيلم هاي ملودرام برخورد مي كنيم) بايد 90 درصد فيلم هاي موزيكال تاريخ سينما را بريزي توي سطل آشغال.
آقا جان اصلا سينماي موزيكال بعد از جنگ جهاني دوم درست شد، يعني وقتي كه مردم دنيا از كشت و كشتار خسته شده بودند و دوست داشتند يك ذره شاد باشند و بخندند. فيلم هاي موزيكال اوليه همين جوري فرت و فرت وسطش يك دفعه يكي مي آمد و مي زد زير آواز و چند نفر هم دورش مي رقصيدند (مثل فيلم هاي هندي) اصلا قرار نيست اين قدر منطقي با فيلم برخورد شود.
البته اين وسط چند تا شاهكار مثل «آواي موسيقي» و «آواز در باران» و «بچه هاي خيابان» هم بوده اند كه واقعا حساب شان از بقيه جداست. با وجود اين فيلم فوق العاده اي مثل «داستان وست سايد» هم هست كه دقيقا همين قدر بي ربط يك دفعه وسطش چند نفر شروع به رقصيدن مي كنند. منطق فيلم موزيكال هميشه يك ذره بي منطقي هم دارد، اين جز تاريخ اين سينماي موزيكال است.


اين تصوير (و اين سكانس) شبيه اكثر فيلم هاي موزيكالي است كه فرد آستر در آن ها مي رقصيد
خيلي از فيلم هاي آستر جز شاهكارهاي موزيكال به حساب مي آيد

2- ايده، طرح و سيناپسِ فيلم نامه ي اوليه «مكس» براي ابراهيم نبوي بوده، ولي طبق شنيده ها چيزي كه الآن روي پرده هست خيلي دست كاري شده و قضيه كلا به اسم پيمان قاسم خاني تمام شده. جالب است كه حتي همين الآن هم مي توان در لحظه لحظه فيلم رد پاي ابراهيم نبوي را ديد. نمي توان انكار كرد كه شخصيت آيت ا... حسني (آن چيزي كه ابراهيم نبوي ازش ساخت) توي اين چند سال جز محبوب ترين شخصيت ها بوده. نبوي هم با اطلاع از همين موضوع تكه كلامهاي حسني را در لابه لاي فيلم گنجانده (برويد خودتان ببينيد). نگاه تمسخر آميز نبوي به ادبيات محاوره ايِ (و به خصوص روزنامه اي) اين چند ساله، بر كل فضاي فيلم حاكم است. مسخره كردن واژه هايي مثل «غوغا سالار»، «دورنما»، مستفيذ كردن» و ... فقط مخصوص نبوي است. نقد روابط سرد مردم ايران امروز و دوري آن ها از هم فقط از عهده او بر مي آيد. واقعا كه دمش گرم.

3- ابراهيم هنوز هم دوستت دارم.

۲۵ دسامبر ۲۰۰۵

يك فيلم كوچولو

هنوز هم فكر مي كنم بهترين فيلمي كه بهمن فرمان آرا ساخته، همان «شازده احتجاب» است كه شايد آن هم به خاطر حضور مستقيم خود هوشنگ گلشيري به عنوان فيلمنامه نويس فيلم باشد. فكر مي كنم كه گلشيري بعد از هدايت بهترين كسي بود كه مي توانست به خوبي فضاي رويا و واقعيت را در داستان هايش با هم تلفيق كند.
«يك بوس كوچولو»، فيلم جديد فرمان آرا بيشتر از آن كه يك فيلم سينمايي باشد، يك يادداشت تصويري شخصي است، يادداشت يك پيرمرد ظاهرا روشنفكر درباره يكي از دوستان قديمي گرمابه و گلستانش به نام «ابراهيم گلستان».
ارجاعات فيلم به زندگي شخصي گلستان، آن قدر زياد است كه توي ذوق مي زند، حتي فيلمنامه نويسان مبتدي هم اين قدر ناشيانه عمل نمي كنند. تعداد زيادي از ديالوگ هاي فيلم حتي از ديالوگ هاي فيلمفارسي ها هم شعاري تر و ناشيانه تر است. سال 1363 بي‍ژن امكانانيان توي «گل هاي داوودي»، با صداي خسرو خسروشاهي (همان دوبلور آلن دلون) مي گفت: «مادر، تو گفتي زندان بابا چهار تا ديوار داره، اما خونه ما هم كه چهارتا ديوار داره»، توي اكثر فيلم هاي هندي جملات احمقانه اي شبيه «تا كي بايد ظلم را تحمل كرد، ما بايد اين ظالم ها رو از بين ببريم» داريم و اين جا ، توي «يك بوس كوچولو» هم شعارهايي مثل «چرا كسي نبايد بداند كه كوروش اولين منشور حقوق بشر را نوشته؟» داريم كه راه به راه از دهان بازيگرها بيرون مي ريزد. تقريبا هيچ كدام از اين جملات با توجه به استفاده شان «ديالوگ» به حساب نمي آيند، همه آن قدر رو هستند كه بيشتر مثل مونولوگ يا سخنراني نويسنده مي مانند تا ديالوگ سينمايي.

در مورد فضاسازي فيلم هم مي توان انگ «غير قابل باور بودن» را به راحتي روي پيشاني فيلم كوبيد. نه آن استعاره ي مرگ (يعني همان خانم خوشگل با بازي هديه تهراني) ايده جديدي است، نه آن قضيه خفه كردن كمال در آخر فيلم توسط يك جنازه، نه آن قضيه قناري كه اسمش «اميد» بود و ... ايده كلي فيلم هم تكراري بود. با اين حال فرمان آرا مي توانست با پرداختي نو از همين ايده هاي دستمالي شده كار جديدي در بياورد كه متاسفانه يا اصلا بلد نيست اين كار را بكند و فقط دارد دست و پا مي زند، يا اگر هم بلد باشد در اين فيلم اصلا موفق نبوده است.
تنها محاسن فيلم به نظرم بازي هميشه خوب رضا كيانيان و فاطمه معتمد آريا، فيلمبرداري استادانه محمود كلاري است. حتي صداگذاري فيلم هم به خوبي كارهاي قبلي محمدرضا دلپاك نبود، مثلا سكانس اول فيلم پر از صداهاي نامربوط است كه پشت سر هم مي آيند و در هم مخلوط مي شوند و كم كم محو مي شوند. با توجه به رئال بودن سكانس اول اين افكت هاي صوتي نا بجا انتخاب شده و از فيلم بيرون مي زند.
اما با وجود همه اين اشكالات ديدن «يك بوس كوچولو» براي تماشاچي هاي جدي سينما واجب است، چون فرمان آرا فعلا تنها فيلم ساز ايراني است كه مصرانه مي خواهد در فيلم هايش رويا و واقعيت را در هم بياميزد، اين واقعا ارزشمند است.

۱۲ دسامبر ۲۰۰۵

تراژدي+كمدي

نمي دانم چم شده، اين روزها حال و حوصله ي هيچ چيز را ندارم. دلم مي خواهد يك فيلم عاشقان بسازم، يك فيلم با ريتم كند، يك چيزي تو مايه هاي "بن بست" پرويز صياد. الآن چند ماهه كه اين حس رو دارم، هر چه بيشتر هم دور و برم رو مي بينم بيشتر ترغيب مي شم اين كار رو بكنم. دلم مي خواهد يك فيلم نوآر بسازم، از آنهايي كه يك مرد دوستش را دور مي زند تا با زن همان دوستش فرار كنند، دوست بيچاره هم بي خبر از همه جا، بعد آخر سر مي فهميم كه همان مرد زرنگ هم توسط همان زن دور خورده است. از اين فم فتال بازي ها خوشم مي آد.از اين دنياي كثافت و سياه نوآر خوشم مي آد. از نورهاي گرفته اش، داستان تند و آدم هاي غير قابل پيش بيني اش خوشم مي آد.
مي دانم چمه ولي نمي دانم چمه. تقريبا به زور نفس مي كشم ولي مي كشم، مي خوام پرروگيم را ثابت كنم.
دي شب با يكي از دوستان دانشگاه sms بازي مي كردم (اين بازي هيچ شباهتي به دكتر بازي نداره)، مي گفت: "خيلي وقته كه ديگه نمي تونه به آدم هاي احمق اطرافش بخنده" خوشحالم كه هنوز اين طوري نشدم.

دوباره ياد چاقالوي عينكي افتادم. چند وقته كه دوباره مود بيلي وايلدرم گل كرده، دوباره مصاحبه اش با كامرون كرو رو دارم مي خونم، بهش حسوديم مي شه، اين مرد زياد از حد نبوغ داشته. بد نيست يه چيز از اين كتاب بگم.
وسط مصاحبه يك دفعه يكي زنگ مي زنه. طرف براي ياد آوري مراسم بزرگداشتي كه آخر هفته آكادمي اسكار براي وايلدر گرفته بود زنگ زده، مي خواد كه بگه يك متني براي آخر هفته آماده كنه كه توي مراسم بخونه. بيلي بعد از كلي حرف مي گه: "چند روز پيش رفته بودم دكتر، گفتم دكتر جديدا نمي تونم خوب بشاشم، دكتر گفت چند سالته، گفتم 90 سالمه، گفت تاحالا به اندازه كافي توي زندگيت شاشيدي" آخر مكالمه هم بيلي به طرف مي گه"تو رو در جريان اتفاقات مجاري ادرارم قرار مي دم". آخر هفته توي مراسم اسكار بيلي همين خاطره رو دورباره تعريف مي كند و همه را مي خنداند (نقل به مضمون)
اگر فقط 10 تا نابغه باشند كه مثل اين مرد چاق عينكي افسرده، به دنيا نگاه كنند جهان زير و رو مي شه. شايد تنها كسي باشه كه اين قدر بهش حسودي مي كنم.



جك لمون، بيلي وايلدر و توني كورتيس (جاي مونرو واقعا خالي است)