کن: ستاره اي که هرگز خاموش نمي شود
سير تاريخي كن
در سالهاي 1935 و1936 "جشنواره فيلم ونيز" به عنوان معتبرترين جشنواره هنري-سينمايي دنيا به حساب مي آمد اما متاسفانه انتخاب فيلمها و آراي هيات داوري اين جشنواره هم تحت تاثير حکومت فاشيستي ايتالياي آن دوران بود، يک جشنواره به شدت سياسي. فرانسويها و به خصوص وزير "فرهنگ وهنرهاي زيباي"ي آن ،جين زي، که از اين وضعيت ناراضي بودند تصميم گرفتند دست به کار شوند و خودشان يک جشنواره سينمايي ترتيب دهند، اين بود که "جشنواره کن" به وجود آمد.
در سال 1939، لويي لومير (که به عقيده بسياري از مورخان مخترع سينما به حساب مي آيد) پيشنهاد کرد که اولين دوره ي جشنواره کن از اول تا بيستم سپتامبر برگزار شود، به نظر لومير کن مي توانست از همه اشکال سينمايي با آغوش باز استقبال کند و باعث آشنايي و همکاري فيلمسازان دنيا شود. "جين گابريل دومرگ" نقاش هم براي آن يک پوستر طراحي کرد که امروزه بسيار مشهور است. سالنها آماده شده بودند و همه چيز مهيا بود تا "بزرگترين حادثه فرهنگي" سال اتفاق بيفتد، اما بزرگترين فاجعه قرن، يعني همان جنگ جهاني لعنتي شروع شد و کن را در نطفه خفه کرد.
پنج سال گذشت، يعني تا سال 1946 که جنگ تمام شد و همان آدمها دوباره دور هم جمع شدند و با اميدي بيشتر از گذشته اولين دوره جشنواره را برگزار کردند، از بين فيلمهاي نمايش داده شده در آن دوره مي توان به "نبرد راه آهن" (رنه کلمان)، "جن و پري" (ژان کوکتو) و "بدنام" (آلفرد هيچکاک) اشاره کرد که هر سه جز شاهکارهاي سينما به حساب مي آيند. ژان کوکتو در آن زمان گفت: «اين جشنواره غير سياسي است، براي همه مردم است، جهان کوچکي است که مي خواهد زيبايي هاي دنيا را نشان دهد، اينجا مردم مي توانند به زبان مشترک و رو در رو با هم صحبت کنند. کن ستاره ي دنباله داري است که هرگز خاموش نمي شود»

ديري نپاييد که حرف کوکتو بي اعتبار شد، چون بين سالهاي 1948 تا 1951 به خاطر کمبود بودجه و مشکلات مالي بعد از جنگ جهاني، جشنواره تعطيل شد. اما کساني مثل اورسن ولز، ارول فلين، تايرون پاور، ادوارد جي.رابينسون و ... دور هم جمع شدند و با استفاده از اعتبار خود باعث شدند که کن دوباره احيا شود، آن ها ساخت سالن اصلي کن را افتتاح کردند (احتمالا با همين کلنگ ها که ما پروژه هايمان را افتتاح مي کنيم) سال 1952 کاخ جشنواره تکميل شد. آندره بازن، منتقد بزرگ گفت: "به نظر مي رسد کن عالي رتبه ترين جشنواره سينمايي شود"، همه مي دانستند که بازن از آن آدمهايي نبود که از روي هوا حرف بزند و پيش بيني هايش معمولا بسيار هوشمندانه و درست بود. اتفاقا در همان سال "اتللو" (اورسن ولز) در رقابت با "زنده باد زاپاتا" (اليا کازان) و "يک آمريکايي در پاريس" (وينست مينه لي) به عنوان بهترين فيلم جشنواره انتخاب شد (بازن يکي از ستايندگان ولز بود) جشنواره ي سال بعد يک ستاره جديد به نام "بريژيت باردو" را به سينما معرفي کرد که الآن نه تنها جديد نيست بلکه به شدت کلاسيک و قديمي شده است (بريژيت باردو به سينماي ياغي و روشنفکري فرانسه تعلق داشت).
"نخل طلا"ي کن که به فيلم اول داده مي شود نيز از سال 1955 به عنوان جايزه اول جشنواره در نظر گرفته شد، همان سالي که "شرق بهشت"، شاهکار مسلم اليا کازان از طرف عده اي از تماشاگران هو شد. در اين فيلم "جيمز دين" نقش جواني را بازي مي کرد که با پدرش مشکل داشت و نمي توانست در چارچوبهاي تعريف شده پدر عمل کند. امسال يکي از بخشهاي جانبي کن با عنوان "جيمز دين: جوان ابدي" به بزرگداشت همان کسي اختصاص دارد که 50 سال پيش از طرف تماشاگران هو شد، دنياي عجيبي است، آدم به شک مي افتد که اگر جيز دين در جواني نمي مرد، آيا واقعا مي توانست اسطوره شود؟ شايد بي تناسب نباشد که جيمز دين را از زبان چند نفر بشناسيم:
جون کالينز: «جيمز پرشور، دمدمي مزاج و به طرز شگفت انگيزي جذاب بود، در عين حال قد کوتاه، نزديک بين و بي ريخت. مي دانيد شبيه کي بود؟ جواني هاي وودي آلن»
آل پاچينو: «شخصي که واقعا به او احساس نزديکي مي کردم جيمز دين بود. با فکر دين بزرگ شدم. فيلم "ياغي بي هدف" تاثير زيادي روي من گذاشت»

فرانسوا تروفو: «جوانان امروز در جيمز دين خود را کشف مي کنند، نه به آن دلايلي که معمولا گفته مي شود: خشونت، ساديسم، هيستري، بدبيني، بي رحمي و فساد. بلکه به دلايلي ساده تر و قابل درک تر: فروتني در احساس، تداوم زندگي فانتزي، خلوص اخلاقي و از همه مهم تر عشق هميشگي جوانان به سعي و خطا، سرخوشي، غرور و احساس حسرت از بيرون ماندن از جامعه، جاذبه و دافعه ي يکي شدن با جامعه و پذيرش -يا ردِ- دنيا به همين شکلي که هست، دلايل اصلي اين ها هستند»
نظرت مختلف است، شايد راز ماندگاري جيز دين هم در همين تفاوتهاست.
"بازار فيلم" کن هم که چيزي شبيه همين بازار فيلم "جشنواره فجر" خودمان است در واقع از سال 1959 افتتاح شد، يعني همان سالي که فدريکو فليني بزرگ و فيلم به ياد ماندنيش "زندگي شيرين" سر و صداي عجيبي در کن راه انداختند. "هفته فيلم منتقدان" يکي ديگر از بخشهاي جانبي کن هم سه سال بعد توسط انجمن منتقدين فيلم فرانسه به جشنواره اضافه شد. اين انجمن شامل يک سري از بزرگترين منتقدين و فيلمسازان دنيا مي شد، کساني مثل ژان لوک گدار، فرانسوا تروفو، اريک رومر، کلود للوش و ...
"اوليويا دهاويلند" اولين زني است که در سال 1965 رييس جشنواره کن شد.
ماجراهاي مي 1968 و تظاهرات دانشجوييِ آن موقع، بر همه چيز سايه انداخته بود، کن هم نتواست از اين مهلکه قصر در برود. با اينکه فيلم رمانتيک و به شدت هاليوودي "بر باد رفته" در افتتاحيه ي کن 1968 نمايش داده شد، ولي باز هم نتوانست فضا را آرام کند. دانشجويان سالن اصلي جشنواره را به هم مي ريختند و از پرده ها آويزان مي شدند. قضيه به همين جا ختم نشد چون به تصميم ژان لوک گدار، تروفو، کلود بري، رومن پولانسکي و کلود للوش تاريخ جشنواره از ماه سپتامبر به "10 الي 19 ماه مي" انتقال يافت، آنها حتي باعث شدند که از سال بعد يک بخش ديگر با عنوان «دو هفته کارگردانان» به قسمتهاي جنبي جشنواره اضافه شود.
فيلمهاي فليني طبق معمول با عکس العملهاي عجيبي روبرو مي شد، پوستر فيلم "رم" هم در کن 1971 با عکس العمل شديد فمنيست ها روبرو شد، آن ها که از اين پوستر خوششان نيامده بود در ساحل کراوزات (محل برگزاري جشنواره) مي گشتند و هر جا نشاني از "رم" مي ديدند رويش رنگ مي پاشيدند.

از سال 1978 "ژيل ژاکوب" به مدت چهار سال به عنوان رييس کن انتخاب شد، يکي از ابتکارات جالب او جايزه "دوربين طلايي" بود که در واقع به بهترين فيلم بخشهاي غير رقابتي کن اهدا مي شود. علاقه شديد او به سينماي ايران و به خصوص فيلمهاي عباس کيارستمي زبانزد اهالي سينماست، "بادکنک سفيد" جعفر پناهي هم يکي از بهترين فيلمهاي ايراني است که جايزه دوربين طلايي را گرفته است، امسال هم "يک شب" نيکي کريمي اميد ايران براي کسب اين جايزه است.
براي بار دوم تظاهرات دانشجويي، و به طور خاص دانشجويان پزشکي باعث به هم ريختن کن شد. آنها مي گفتند «مشکلات ما از سينما مهم تر است»، در ساحل کراوزات لاستيک ها را آتش مي زدند و داخل سالنهاي نمايش گاز اشک آور مي انداختند، اما موتور کن راه افتاده بود و همچنان جلو مي رفت، حتي اين تظاهرات هم نتوانست آن را متوقف کند.
فيلم "پيانو" را ديده ايد؟ بله، سازنده اين فيلم، جين کمپيون، اولين زني است که جايزه نخل طلاي جشنواره را در سال 1993 نصيب خود کرد. سال بعد مسوولان جشنواره براي گرامي داشت فدريکو فليني بزرگ و شايد تاثر از برخوردهاي بدي که در زمان زنده بودنش با او مي کردند، سالني به نام وي تاسيس کردند. برخوردهاي نا مناسب مخاطبين کن هر چند وقت يک بار نصيب يک نفر مي شد، «ماجرا»ي آنتونيوني و اخيرا «تصادف» ديويد کراننبرگ هم جز همين فيلمها مي باشند که با هوي تماشاگران روبرو شدند.
در همه اين سالها از کن به عنوان کاشف استعدادها و نوابغ سينما ياد شده است، ساتيا جيت راي (فيلمساز بزرگ هندي و سازنده "سه گانه آپو: آپاراجيتو، پاترپانچالي، دنياي آپو") آندره وايدا (فيلمساز لهستاني)، امير کاستاريکا، ويم وندرس، عباس کيارستمي، کوئنتين تارانتينو و دهها آدم ديگر از اين دسته اند که به واسطه کن به دنيا معرفي شده اند. تارانتينو در اين باره گفته: «اگر کن نبود، دوست داران من در 95 کشور دنيا بايد براي پيدا کردنم حداقل ده سال ديگر حوصله به خرج مي دادند»
گرچه به عقيده بنيانگذاران کن اين جشنواره نمي خواسته سياسي باشد، اما جريانات سالهاي اخير و به خصوص انتخاب مستند "فارنهايت 9/11" به عنوان بهترين فيلم سال گذشته نشان مي دهد که اين ديدگاه در طول زمان تغيير کرده. ظاهرا امسال هيات انتخاب و همچنين هيات داوري جشنواره براي مقابله با اين فرضيه و پايبندي به اصول جشنواره در مورد گزينش فيلمها حساسيت خاصي داشته اند. حضور ديويد کراننبرگ (تاريخ وحشت)، آتوم آگويان (آن جا که حقيقت دروغ مي گويد)، ميشاييل هانتکه (پنهاني)، هوشيائوشينگ (بهترين دوران ما)، جيم جارموش (گلهاي پرپر)، روبرت رودريگوئز (شهر گناه)، گاس ون سانت (روزهاي آخر)، لارس فون تريه (مندرلي) و ويم وندرس (نيا در بزن) در کنار هم و در بخش اصلي جشنواره ياد آور سالهاي طلايي کن است، سالهايي که کن براي مقابله با جشنواره هاي ديگر (مثل اسکار) رويکردي کاملا هنري و راديکال داشت، هدفش فقط کشف استعداد بود و کارش بيشتر نمايش آثار فيلمسازان مستقل. امسال هم باز سال مستقل سازان بود، سالي بود که مي شد با خيال راحت در سالن اصلي نشست و مطمئن بود که بعد از پخش تيزر جشنواره يک فيلم فوق العاده نمايش داده خواهد شد. امسال سال متفاوتها بود، سال کساني بود که سينماي نوين دنيا را ساخته اند و هر لحظه به آن روحي تازه مي بخشند، اين ويژگي در هياتهاي داوري هم کم و بيش به چشم مي خورد، آدمهاي مختلفي که ديدگاههايشان در قبال سينما 180 درجه با هم فرق مي کند در کنار هم جمع شدند تا بتوانند انتخابهاي خوبي را انجام دهند، به عنوان مثال سينماي شاد و شنگول امير کاستاريکا ربطي به دنياي خشن جان وو ندارد، اما هر دوي آنها جز دوارن بخش اصلي بودند.

نورمن ميلر، يکي از اعضاي قديمي هيات داوري کن گفته: «عضو هيات داوران کن بودن مثل اين است که آدم جزو فرقه مورمن ها شده باشد، اجازه نداريم حرف بزنيم. قسم مان مي دهند که راز نگه دار باشيم، نه فقط همان موقع، بلکه براي هميشه. شصت سال است که فيلم مي بينم و عادت کرده ام که بعد از آن درباره اش صحبت کنم. اين يک واکنش طبيعي است، يک عادت، مثل يک جور اعتياد. اما حالا مجبورم کنارش بگذارم، گلويم خشک مي شود، زبانم درد مي گيرد، دلم لک زده براي حرف زدن ...»
کن در اين سالها با تمام مشکلاتي که برايش پيش آمده راهش را ادامه داده و هرگز متوقف نشده، ديگر کن يک جشنواره سينمايي معمولي نيست بلکه بزرگترين اتفاق فرهنگي-هنري سال به حساب مي آيد. درک بوگارد گفته: «از نظر من کن تجسم جهنم است، همه ي آن هايي را که فکر مي کنيد مرده اند يا مستحق مردن اند را مي بينيد، بعد از مدتي فکر مي کنيد لابد شما هم مرده ايد» اما کن زنده است، چنان که تا حالا نشان داده. شايد به قول ژان کوکتو
«کن ستاره دنباله داري است که هرگز خاموش نمي شود» و هميشه در حرکت است.