۲۳ نوامبر ۲۰۰۴

ظاهرا باز هم تب دگما 95 گل کرده، مجبورا اين مقاله را بار ديگر در وبلاگم می گذارم.


"دگما 95" چیست؟
در سال 1995 تعدادی از کارگردان های دانمارکی، قوانين کلاسيک و کليشه ای سينما را مانعی برای ارائه داستان ها و نظرياتشان می دانستند. آنها نيز مانند پيشگامان موج نوی فرانسه، دست به تجربه ای عجيب و آنارشيستی زدند، وقوانينی وضع کردند که هر قانون کلاسيک و آکادميک قبل از خود را نفی می کرد.
توماس وينتربرگ، لارس فون تريه، کريستين لورينگ و سورن ياکوبسن بنيان گذاران اين نهضت بودند که به نهضت دگما 95(Dogme95) معروف شد. اين کلمه به معنی تعصب است و تلفظ آن در زبان دانمارکی دومه می باشد.
فون تريه و وينتربرگ مانيفستی صادر کردند که در متن آن اصول دهگانه ای گنجانده شده بود که سازندگان فيلم های دگما 95 مجبور بودند برای ساخت فيلم هايشان تمام اين اصول را رعايت کنند. اين مانيفست که فقط در45 دقيقه در کپنهاگ تنظيم شده بود تحت عنوان "پيمان پاکی" صادر شد.







" پيمان پاکی"
" من قسم می خورم تمام قوانينی که در زير آمده و بوسيله نهضت دگما 95 تائيد شده است را رعايت کنم:"
1. فيلمبرداری بايد در محل واقعی انجام شود. طراحی صحنه نبايد صورت گيرد و هيچ وسيله اضافی را نبايد به محل فيلمبرداری آورد.
* در صورت ضرورت به استفاده وسيله خاصی درفيلم با توجه به نياز آن در فيلمنامه، نبايد آن وسيله را به محل آورد، بلکه بجای آن بايد فيلمبرداری رابه محلی که آن وسيله درآنجا پيدا می شود منتقل کرد.
2. صدابرداری بايد سر صحنه انجام شود، و تصوير و صدا نبايد از يکديگر جدا باشند. يعنی استفاده از هر نوع گفتار متن ويا هر گونه صدايی که قبل يا بعد از فيلمبرداری ضبط شده است، ممنوع است.
* فيلم نبايد هيچ گونه موسيقی داشته باشد. مگراينکه موسيقی در محلی که فيلمبرداری می شود. بدون هيچ گونه دخالتی در حال پخش باشد.
3. اجازه استفاده از سه پايه و يا هر نوع وسيله حرکتی فيلمبرداری وجود ندارد. در تمام فيلمبرداری دوربين بايد روی دست باشد و فيلمبردار مجاز است دوربين را در جهت دنبال کردن داستان، هرگونه که می خواهد حرکت دهد.
4. فيلم بايد رنگی باشد. نورپردازی و استفاده از نور اضافی برای زيبا کردن و افزايش نور صحنه ممنوع است.
* اگر کمبود نور موجود در محل فيلمبرداری در اندازه ای باشد که مانع از ادامه فيلمبرداری شود، يا بايد آن صحنه قطع شود و يا فقط يک چراغ کوچک به دوربين وصل شود.
5. جلوه های بصری و استفاده از هر نوع فيلتر، چه بر روی پنجره ها و چه بر روی عدسی دوربين، ممنوع است.
6. فيلم نبايد حاوی هيچ گونه صحنه حادثه ای باشد.( نمايش قتل، اسلحه، تصادف ساختگی وغيره در فيلم ممنوع است)
7. استفاده از عوامل زمانی و مکانی که با زمان و محل زندگی ما اختلاف دارد ممنوع است. اين بدين معناست که داستان بايد در زمان حال و محيط اطراف خودمان اتفاق بيفتد.
8. فيلم دگمايی نبايد در قالب يک ژانر خاص مانند وسترن، تاريخی، معمايی، حادثه ای وغيره بگنجد، زيرا که داستان اين گونه فيلمها غالبا قابل پيش بينی هستند.
9. فيلمبرداری در هر قطع و بر روی هر نوع فيلمی(نگاتيو و ويدئويی) جايز است، ولی برای پخش آن، فقط بايد از فيلم 35 ميلی متری معمولی استفاده کرد.
* استفاده از پرده عريض ممنوع است، قطع فيلم در زمان نمايش بايد 1:1.33 باشد.
10. نام کارگردان نبايد در عنوان بندی فيلم گنجانده شود.


در انتها من به عنوان يک کارگردان سوگند ياد می کنم که از تمام سلايق شخصی خود چشم پوشی کنم. از اين پس من ديگر يک هنرمند نيستم. من سوگند ياد می کنم که درصدد خلق يک "کار" نباشم.من اعلام می کنم لحظه و بداهه مهمترين عامل است . هدف نهائی من تلاش برای بيرون کشيدن حقيقت از درون شخصيتها و صحنه هايم است.

من سوگند ياد می کنم تمام اين اعمال را با امکانات در دسترس و به قيمت از دست دادن سليقه خوب و ملاحظات زيبايی شناسی انجام دهم.
به همين خاطر"پيمان پاکی" را بنياد نهاده ام.
کپنهاگ دوشنبه 13 مارس 1995
از سوی نهضت دگما95
توماس وينتربرگ- لارس فون تريه"




فيلم دگمايی بايد يک فيلم بلند باشد
از قوانينی که جز اصول دهگانه دگما 95 نيست ولی به عنوان يک اصل، فيلمسازان اين سبک را ملزوم به رعايت آن می کند، اين است که فيلم دگمايی بايد يک فيلم بلند باشد.
علت اين تصميم گيری از طرف پايه گذاران اين سبک، جلوگيری از ساخت فيلم های کوتاهی است که توسط فيلمسازان بی تجربه ای که تسلط کافی بر کارگردانی ندارند ساخته می شوند. اين فيلمسازان به علت دانش اندک خود در زمينه فيلم، استفاده از سبک دگما 95 را به علت زير پا گذاشتن قواعد کلاسيک، راهی می دانند که بتوانند بوسيله آن اشتباهات و ضعف های فيلم خود را زير سايه دگما 95 پنهان کنند.


کارگردان يک فيلم دگمائی موظف به اجرای هيچ قانون و اصل آکادميک فيلمسازی نيست. به همين دليل او برای بيان ديد گاه تصويری اش هيج مانعی از اين لحاظ ندارد. اما مهمتر از کارگردان اين بازيگران فيلم های دگمايی هستند که از نهايت آزادی عمل در اجرای بازی اشان و بداهه پردازی بهره می برند.
عدم وجود نورهای شديد، چهره پردازی، لباس های غير معمول، ميزانسن، منشی صحنه و طراحی های صحنه دست و پاگير و اصولا هر چيزی که مانع راحتی بازيگر در اجرای نقشش می شود، به علاوه آزادی کامل فيلمبردار برای هر حرکتی برای دنبال کردن داستان و بازيگر، اين اجازه را به بازيگر می دهد، که بدون در نظر گرفتن هر عامل جنبی صرفا بر روی نقش و بازی اش تمرکز کند.
اما چيزی که فيلم های دگمائی را به ويژه در دانمارک مطرح کرد. پرداخت به موضوعات روز اجتماعی و انتقاد از آن بود.
پايه گذاران نهضت دگما 95، در فيلم های اوليه اين سبک مانند جشن( وينتربرگ) و احمقها( فون تريه) با طرح يک معضل اجتماعی که کاملا با زندگی مردم عجين شده، بطوری که بصورت بخشی تفکيک ناپذير از زندگی آنان درآمده است، بخشی از فرهنگ پوسيده و رو به زوال مردمی را نشان می دهند، که اصرار دارند، بدون تغيير در رفتار بدوی اشان، هويت خودشان را در پشت اين رفتار پنهان کنند.
تحريف نکردن واقعيات اجتماعی و پرداخت کامل شخصيت های ملموسی که بخش عمده ای جامعه را تشکيل می دهد، و همچنين سادگی و ساختار غير معمول اين ذسته از فيلم ها، فيلم را تبديل به آئينه ای می کند که مخاطب چهره کريه جامعه و زشتی های فرهنگ خود را در ان به وضوح می بيند.
به همين علت پايه گذاران اين نهضت اصرار دارند فيلم دگمائی بايد در زمان حال ومحيط اطراف ساخته شود، و به مسايل جامعه کشور سازنده فيلم بپردازد. به همين دليل تاثر مخاطب بومی از فيلم بسيار بيشتر از مخاطب خارجی است.
تاکنون فيلمهاي زيادي به اين سبک در کشور های مختلفی مانند آمريکا، آرژانتين و کره جنوبی ساخته شده است. ولی بيشتر آنها چه از نظر کميت و چه از نظر کيفيت متعلق به دانمارک، محل تولد اين سبک است.
از مهمترين اين فيلم ها علاوه بر دو فیلم مذکور فوق، می توان به ميفونه، ايتاليايی برای نو آموزان، انسان حقيقی،شاه زنده است و داستان عاشقانه اشاره کرد.

۲۲ نوامبر ۲۰۰۴

ارزيابي تعدادي از فيلمهايي که در جشنواره فيلم کوتاه تهران ديده ام.

مسابقه ملي "الف"
اوج موج (ناصر صفاريان) - مستند ….. خوب
حركت سريع چشم (كيارش انوري) - تجربي ….. متوسط
اهورايي ماندگار (آيدا فيض جعفري) - تجربي ..... خوب
تخته سفيد (فردين باتمايي) - مستند ..... متوسط
جنگ وزندگي (جمال رحمتي) - پويانمايي ..... متوسط
جنس دوم (لاله مستوفي) - داستاني ..... خوب
چرخ گردون (رضا مجلسي) - مستند ..... خوب
تاکونومي (آيدا پناهنده) - داستاني ..... بد
تضاد شديد (کيوان نظام آبادي) - پويانمايي ..... خيلي خوب
آقايان پرنده (رضا بهرامي نژاد) - مستند ..... متوسط
آي روبات (محمد رضا قبادي مقدم) - پويانمايي ..... بد
من جايزه مي خوام (احمد نيک کار) - تجربي .... عالي
گوشه خيس خيابان (پيام عزيزي) - داستاني ..... خيلي خوب
مردن به جاي ديگري (ابولفضل طلويي) - داستاني ..... بد
م.جامع از فريوند (حميد اسماعيلي) - مستند ..... عالي
مهرباني (فهيمه نيکوکار) - پويانمايي ..... خوب
قاتل يا مقتول (مهوش شيخ الاسلامي) - مستند ..... خوب
مشي و مشيانه (حسن نقاشي) - مستند ..... متوسط
سربازي که شکست (بتين قبادي) - داستاني ..... متوسط
که در کابوس زرد خميازه مي کشد (سوسن بياتي) - مستند ..... متوسط
به ياد آنها که رفتن (مريم کشکولي نيا) - پويانمايي ..... متوسط
دنيا ...يه بادکنک قرمز (امير احمد انصاري) - داستاني ..... متوسط
زير خط مورس (عاطفه خادمالرضا) - تجربي ..... خوب
سياه، سبز، سفيد (مهرداد شيخان) - مستند ..... خوب
پناهنده به قبر (داريوش غذباني) - داستاني ..... متوسط
ديوار (عارش کوردسالي) - مستند ..... خيلي خوب
يک تاثير (صدف فروغي) - تجربي ..... بد
يونس (مسعود اميني تيراني) - داستاني ..... بد


مسابقه ملي "ب"
قاچاق (حسن پاشاقلي پور) - مستند ..... متوسط
باز باران (ذبيح الله بختياري) - داستاني ..... بد
مرگ شاعرانه (مسعود گورداني) - داستاني ..... بد
به همين سادگي (سجاد فروغي) - پويانمايي ..... خوب
حکايت آن رود که ... (حامد کلجه ئي) - تجربي ..... متوسط
بدون عنوان، شماره 36 (فريور حمزه اي) - داستاني ..... متوسط
کالي يوگا (بابک صف شکن، بهروز بصيري فرد، کامران حيدري) - داستاني ..... بد





مسابقه "بين الملل"
نقاشي گل رز (ميکل ريبيرو) - مستند - پرتغال ..... بد
برزخ ابدي گريگربلک (نيگل اتکينسون، هوديويس) - داستاني - اسکاتلند،انگلستان ..... متوسط
من با خدا حرف مي زنم (کاوه بهرامي مقدم) - مستند - ايران ..... بد
کرجي (يان تورينگ) - پويانمايي - آلمان ..... عالي
تروريست کوچک (آشوين کمار) - داستاني - هندوستان ..... خيلي خوب
مدرسه زندگي (جيک پولونسکي) - داستاني - انگلستان ..... عالي
تلويزيون (لوچيانو اوليورا، ناياناگووه آ) - مستند- برزيل ..... متوسط
تضاد شديد (کيوان نظام آبادي) - پويانمايي - ايران ..... متوسط
چرخ (ويکتور آسليوک) - مستند - بلاروس ..... بد
درياي کوچولو (سيمونه ماسي) - پويانمايي - ايتاليا ..... متوسط
جواني منزه (اکتوراس ليگيزوس) - داستاني - يونان ..... متوسط
روزمرگي (سوريک بابوچه) - پويانمايي - فرانسه ..... خوب
منطق مطلق اتفاق (بهرام توکلي) - داستاني - ايران .... صداي پخش خیلی خراب بود
باغ فلزي (ميشل ون باکل) - تجربي - هلند ..... بد
کتيبه (علي صميمي) - پويانمايي - آلمان ..... متوسط
پيدايش (رياض ديس) - داستاني - فلسطين ..... بد
شعر کوکتو (دان بورد، لوييز والدونيو) - تجربي - آمريکا ..... متوسط
پيرمردي با کوله پشتي (هيون کيونگ پارک) - پويانمايي - کره ..... خوب
بدن انسان (توبياس فرومورگن) - داستاني - آلمان ..... متوسط
من با زنده ها زندگي مي کنم (ورژ پتروسيان) - مستند - ارمنستان ..... بد
نوح (ژانارو مانوا) - مستند - روسيه ..... بد
نظافتچي خط آهن (اسلوبودان زويه ويچ) - داستاني - صربستان و مونته نگرو ..... خوب
ماتيلدا (اوليور استفان) - پويانمايي - آلمان ..... بد
ايفي (پال کونز) - داستاني - انگلستان ..... متوسط
تماميت (توربيورن اسکارليد) - تجربي - نروژ ..... خوب
پراکنده در باد (رايمواونيمي) - داستاني - فنلاند ..... متوسط
مضر (آنتوني مورا) - داستاني - فرانسه ..... متوسط
فال قهوه (سارا سعيديان) - پويانمايي - ايران ..... خوب
روح و کريستال (استوارت پاوند) - تجربي - انگلستان ..... متوسط
يک نفر يا رقص دايره وار (آلاده ژيمي هو) - داستاني - بورکينافاسو ..... خوب
جاده (مارتين مجيا) - داستاني - کلمبيا ..... بد



فيلمهاي دانمارک
آنجلي (ليف مارکوسن) - تجربي ..... خوب
رودخانه (جيت رکس) - تجربي .... بد
پسر بچه در عمق (مورتن گيزه) - داستاني ..... متوسط
ارنست در تيوولي (آليس دشامفوري) - انيميشن ..... خيلي خوب
هلگولند (کاترين وسترلند) - مستند ..... بد
يک لحظه (کلاس کيلدسن) - مستند ..... خوب
سرقت (دنيس پترسن، فردريک ملدال) - داستاني ..... عالي
اين مرد محبوب (مارتين استريخ-هانن) - داستاني ..... عالي




فيلمهاي بخش "معناگرا"
پول خرد (مارک-آندرياس بوشرت) - آلمان ..... خوب
آوا (مصطفي جلالي فخر) - داستاني - ايران ..... بد
آقاي بورل (پاسکال لاهماني) - داستاني - فرانسه .... خوب
جاده خلوت (فرزاد اژدري مفرد) - داستاني - ايران .... بد
رودخانه (جيت رکس) - تجربي - دانمارک.... بد
فلسطين تحت کنترل (اليا سليمان) - داستاني - فلسطين ..... متوسط
سردخانه (اولويه ماسه- دپاس) - داستاني - نروژ ..... عالي

فيلمهاي ايراني اين بخش معمولا خيلي بد بودند




*خواب تلخ (محسن امير يوسفي) هم که در بخش جنبي "مرور آثار محسن امير يوسفي" پخش شد، يک فيلم بلند بسيار خوب بود. جدا از برخي اشکالات (مثل از ريتم افتادن فيلم دراواسط آن)، فضاي فانتزي ، يا به قولي رئاليست جادويي فيلم، فوق العاده بود. دو سکانس عالي در اين فيلم وجود دارد که در آنها اسکندر، شخصيت اول داستان، عزراييل که غافلگيرانه مچل مي کند وحتي در يکي از اين صحنه ها عزراييل را با ضربه سهمناکي مي کشد، که بدون شک جز به يادماندني ترين سکانسهاي سينما خواهد شد. دکوپاژ دقيق و زيباي کارگردان در اين دو صحنه، که به زيبايي ذهنيت و واقعيت را به هم دوخته است، حرف اول را مي زند.
(اين فيلم تاکنون در جشنواره هاي زيادي اکران شده، ولي ظاهرا مثل خيلي از فيلمهاي ايراني ديگه که راه به راه توي خارج نمايش داده مي شوند و ديدنش براي مردم خودمان ممنوع است ، فعلا اکران عمومي نخواهد شد. اميدوارم اين فيلم را همه بتوانند ببينند)

۱۵ نوامبر ۲۰۰۴

بیست و یکمین جشنواره فيلم کوتاه تهران
زمان: بیست و هفتم آبان ماه الی دوم آذرماه 1382
مکان: سینما ایران (خیابان شریعیتی،بالتر از تقاطع طالقانی،)

این جشنواره را از دست ندهید، بلیط به صورت روزفروش می باشد، یعنی بلیط هر سانس همون موقع فروخته می شه. فک کنم قیمت بلیطها هم 100 یا 200 تومان باش
بزرگداشتها هم که دیگه نگید. اندشه.

خبرها را از اينجا ÷يگيری کنيد

منتظرتونم

۶ نوامبر ۲۰۰۴

هارد كامپيوترم چند وقته كه سوخته، ظاهرا ديگه درست هم نمي شه. قبلش هم تلفنمون يه طرفه شده بود، اينه كه من كم مي تونم بيام اينترنت. از دوستاني كه به اين وبلاگ سر مي زنند واقعا معذرت مي خوام كه نمي تونم به وبلاگهاي قشنگشون سر بزنم.


..................................................


(تريپ آيت ا... حسني بخونيد) اين چند وقت كه من نبودم،فيلمهاي خوبي ديدم. و اما از همه خوب تر اون "روياپردازان" بود كه سه تا جوون خوره سينما مي رفتن توي اتاق با هم كاراي بي ناموس مي كردن. و من با هم حرف دارم اي برناردو، اي كه اسمتو گذاشتي بوتولوچي، مي خواي اداي مونيكا بلوچي رو در بياري؟ عمــــــــــــرا. تو اگه راست مي گي لخت بشو ببين كي نيگات مي كنه؟ هيچكس. ولي مونيكا تكون كه مي خوره مردم كف مي كنن.
تو عقده داري؟ اون خواهر و برادر چرا لخت توي اون اتاق مي خوابن؟ اين فرانسه جينايتكار، اين گودار خائن و اون آدره باززن بي ناموس بودن كه به اون جوونا ياد دادن كاراي بي ناموس بكنن. اصلا از اسمش هم معلومه: آندره بازن، چرا مثلا نذاشتن آندره بامرد؟ معلومه ديگه، چون اون آقا همه اش با زن بوده و اسم خودشو گذاشته روشنفكر، غلط كردي.
اما يك استراتژيك مههههم: اي آقاي برتولوچوي كوچولو، از اين فيلمها بساز، چرا؟ چون هفته بعد از اون توي همون دانشگاه بزن بهادر شد و رييس دانشگاه رو زدن، چرا؟ چون اون هم بي ناموس مي كرد و ابراهيم يزدي روشنفكر بازن رو مجوز داد و در اونجا برادراي اسلام دوست ما اونو زدن، چرا؟ چون ما چند وقت بود دعوا نكرده بوديم و بدنمان درد مي كرد. اما در اونجا ديگر پسر لخت نبود، و اين بد بود، چون برادراي ما مجبور شدن به جاي اون، لباسهاي رييس خائن دانشگاه رو پاره كنن.
و اما يك استراتژيك مهههم ديگر اون فيلم هيچكاك خيكي بود كه از تلويزيون انسانساز ما پخش شد، و اون خرابكاري بود. هر چند اسمش خيلي خوب است و استراتژيك است ولي خودش بهتر بود و از همه بهتر اون سكونسي بود كه بچه در دستش بمب بود و مي خواست آنرا به طرف ديگر شهر ببرد. و من از اونجا فهميدم كه "بدو لولا بود" چقدر شبيه اين سكونس است. البته اون دختر هم با لباس بي ناموس هي مي دويد كه خيلي هم بد نبود.













اگه تونستيد اين فيلم رو حتما ببينيد، اين متن اجازه نداد به عناصر بسيار فوق العاده زيبايي شناسي فيلم بپردازم.
شايد نگاهي گذرا به اين دو سه عكس شاهكار تركيب بندي تصويري فيلم را به شما نشان دهد.