کثافت بودن راحته يا سخت؟
براي آدمهاي کثافت سخته، چون نمي خوان که بخوان کثافت باشند.
عاشق شدن هم براي آدمهاي احساساتي سخته، چون نمي خوان که بخوان عاشق بشند، چون مي دونن عاشقيت همون بلايي رو به سر آدم مياره که مجيد جوبچي ظروفچي به آن دچار شد. عشق بود که اون جمع سه نفره کازابلانکا رو در انتها مه گرفته و راز آلود و دوست داشتنی کرد.
September 26، 2004
September 13، 2004
هال هارتلي در "اشتياق ماندگار" درگيري و تضادي که در ذهن هنرمند (يا يک انسان جوياي هنر) بين "آفرينش هنري" و "زندگي واقعي" وجود دارد را نشان مي دهد. شخصيت دختر فيلم در حاليکه مي داند مردي در کنارش دارد از دست مي رود، به فکر تمام کردن داستان خودش است (داستاني که درباره همان مرد است)، و در ضمن در محل کارش (کتاب فروشي) مدام جمله "کسي کمک نمي خواد، کسي به کمک احتياجي نداره؟" را تکرار مي کند.
در عالم هنر چند نفر هستند که به زندگي واقعي بيشتر از "آفرينش هنري" اهميت بدهند؟ به نظر شما کدامش مهمتر است؟
وودي آلن مدام بر اين قضيه تاکيد دارد که هيچوقت ساخت فيلم را بر زندگي خانوادگي و مسائل انساني ترجيح نمي دهد، اما مثلا سر ساخت "دکتر ژيواگو" ديويد لين، آن واقعه وحشتناک پيش مي آيد که باعث قطع شدن پاهاي يک زن مي شود (زني که فقط براي چند لحظه در فيلم هست)، پولانسکي در فيلم کوتاه يک دقيقه اي "قتل" کشتن واقعي يک انسان را نشان مي دهد و مخملباف براي اينکه دختر بايسيکل ران در آن صحنه معروف گريه کند، با عصبانيت چند بار محکم در گوش دختر مي زند (اين دختر، همان سميرا مخملباف کوچک است). اما از همه اين صحنه ها و موارد مشابه ديگر در عالم هنر (که در اينجا فقط به سينما اشاره شد) به عنوان لحظات زيبا نام مي برند.
هر چي هست، تضاد مزخرفي است. اين که روي يک آدم زوم کنم و هزار و يک انگولکش کنم تا بتونم شخصيت داستاني خودم رو در بيارم، خيلي شيرين است، ولي کثافت کاري است. کثافتي که هر چي همش بزني بوي گندش بيشتر مي شه. آيا "آفرينش هنري" که برگرفته از ابعاد غير انساني است، مي تواند انسانگرا باشد؟ بارها ثابت شده که مي شود، ولي در بطن قضيه چي؟ آيا اثر هنري فقط ان چيزي است که ما مي بينيم، يا روند ايجاد آن نيز مهم است؟ آقاي بارت، با اين وضعيت چگونه مي توان مي توان مرگ مولف (يا مولفين) را قبول کرد؟

September 7، 2004
امسال با اينکه مشکلاتم به اندازه کوه هستش (البرزس يا آند يا آلپ و هيماليا فرقي نداره) ولي نمي دونم چرا بر عکس اين چند سال اخير از تولد خودم خيلي راضيم، خيلي خوشحالم که توي تقويم روز 24 شهريور وجود داره و دنيا در اين روز از نعمت وجود من بهره مند شده.
مي دونم به نظر خيلي ها اين جور حرف زدن نهايت خودخواهيه، ولي به درک (از اين چشمکهاي توي مسنجر يا از اين شکلک جديدهای مسنجر که از خنده غش مي کنه)
دست آخر هم براي اينکه شما را به فيض برسانم، حديثي از "همشهري کاوه" نقل مي کنم:
«من شهريوري هستم و همه شهريوريها را دوست دارم
»
