اگه اين چهار تا آهن پاره اين ترم آخري يه كاري نكردند تا منو از دانشگاه اخراج كنند!

1944، ايتاليا به دست متفقين افتاده است. آنچه از قدرت فاشيستاها بر جا مانده به «جمهوري سالو» واقع در منطقه کوچکي در شمال ايتاليا، محدود مي شود. چهار تن از سردمداران محلي: يک دوک، يک اسقف، يک دادستان و يک رئيس جمهور دست به بازداشت گسترده جوانا دختر و پسر ميزنند. سپس 16 تن از جذابترين آنها را بر ميگزينند و به همراه محافظ و خدمتکار و يک نوازنده پيانو و سه زن نقال (که با حکايت کردن ماجراهاي جنسي خودشان اشتهاي هوسي جمع را بالا ميبرند) در ويلايي پرت افتاده گرد هم مي آيند (فرهنگ فيلم ژرژ سادول)
نقالي سه زن شامل سه قسمت محفل ديوانگي، محفل مدفوع و محفل خون ميشود که در نهايت بعد از گذران اين سه مرحله شکنجه نهايي جوانان توسط فاشيستها شروع ميشود.
از ابتدا با انواع تحقيرها، تجاوزها و شکنجه هاي جوانان روبرو هستيم تا اينکه در سکانس پاياني ،که به نظر من از سکانسهاي بي نظير سينماست، همه آنها جمع ميشوند. چهار مرد به ترتيب در موضع ناظر قرار ميگيرند و شکنجه هايي که سه نفر ديگر بر سر اسرا مي آورند را تماشا ميکنند و لذت شهواني ميبرند.
رئيس جمهور با شمع روشن آلت تناسلي يک پسر و سينه هاي يک دختر را مي سوزاند، دختري مجبور ميشود مدفوع اسقف را بخورد، دوک چشمان پسري را با چاقو در مي آورد و به پسر ديگري تجاوز مي کند، پوست سر دختري را آرام آرام با چاقو ميکنند، دادستان با نهايت تنفر اسراي برهنه را شلاق ميزند، اسقف از شهوت زياد آلت خود را مي مالد، روي سينه پسري داغ ميگذارند و در نهايت سردمداران در حياط شادمانه ميرقصند. همه اين صحنه ها از نماي نقطه نظر است و هيچ صدايي غير از صداي موسيقي آرام (پيانو يا اشعار ازرا پاوند) بر روي تصاوير نيست. خشونتي که پازوليني در اين فيلم از طريق سکس و ساديسم به آن دست پيدا کرده به لحاظ پرداخت هم رديف کارهاي پکين پا، و حتي فراتر از آن است. سينما بارها ثابت کرده بيان صحنه هاي درد آور در آرامش کامل بيشترين تاثير را دارد، چنانکه ميگويند آلمانها پازوليني را به خاطر اين فيلم کشتند.
انگار مسخره ترين و کمدي ترين اتفاق تاريخ خلقت انسانه بوده، نميدونم دنيا اين همه کثافت ميخواست چيکار؟
وقتي ميبينم مردم با چه اشتياقي اين سريالهاي مزخرف تلويزيون را نگاه ميکنند، در حاليکه"موج عظيم بورژوازی" اون داره کم کم مسخشون ميکنه، حرصم در مياد.
خانه هاي عظيم و چند خوابه، سراهاي ويلايي با حياطهاي پارک مانند به همراه استخر و تاب و کلي دار و درخت (تازه با تراولهاي مستقيم چندين متري هم هيبت عجيبي بهش ميدن)، دکورهاي تجملي، مبلمان گران قيمت و چشم فريب، اجزا تزييني و به غايت لوکس، اتاقهاي کف سراميک شده (که ارزش فرش هم ديگه از بين بردند) صحنه را ميسازد. آدمهاش هم جالبند، مردان بدون استثنا با لباس بيرون در داخل خانه راه ميروند، زنان هم اکثرا آرايش کرده هستند (بدون توجه به طبقه اقتصادي-اجتماعي اونا)، حتي شخصيتهايي برگرفته از طبقات متوسط و يا فقير جامعه هم به نحوي با خانواده هاي مرفه درگير ميشوند تا داستان بيشتر در اين فضاها بگذرد، شايد هم همه زندگيهاي مردم ما اينجوريه و من خرم و نمي فهمم؟
بدبختي اينجاست که اکثريت تلويزيونو به عنوان عضوي از خانواده خود قبول کرده اند و بالطبع زندگيها به سمت بورژوازي تلويزييوني خواهد رفت ... لاريجاني کثافت.

«مادر» علي حاتمي از اون فيلمهاست ... نظر شما چيه؟
امسال باتوجه به حضور فيلمسازان شاخص در جشنواره ، قيد 20 فيلم بخش مسابقه را حذف کرده اند و هيات انتخاب مي تواند تعداد بيشتري فيلم براي اين بخش برگزيند.
اينم چند تا عکسی که هيچ ربطی به جشنواره نداره



خسته و کوفته از ترافيک و بارون به خونه ميرسم، دختر همسايه از چاک پنجره خونه شون يواشکي داره نيگام ميکنه، لباسام خيس خيسند، کليدو از جيبم در ميارم، ميندازم تو قفل در، کليدو ميچرخونم، قفل قيلي ويلي ميره و يه صداي "چي چيک" آرومي ازش در مياد، در ولو ميشه تو آغوش ديوار.
هواي خونه چه دمي داره، فکر کنم به خاطر کتري و قوري روي گاز باشه، «آرش ناهار چيه؟»، «قرمه سبزي»، ميرم لباسامو عوض کنم، «چرا خونه اينقدر تاريکه؟»، همه لامپا رو روشن ميکنم ولي انگار تاثيري نداره، لامصب اين تاريکي روزاي باروني آدمو بد جوري عاشق ميکنه. شب خيلي قشنگه.
نوار آبي شعله بخاري گوشه اتاق داره براي خودش ميرقصه،رقصش چه حرارتي داره! روزاي باروني گرماي توی خونه خودشو بيشتر نشون ميده، يعني اين گرما واسه قر دادنهاي بخاريه؟
فکر کنم يه آدم شاد اين وبلاگ منو هک کرده (دمش گرم) ولی انگار خيلي بيکار بوده، چون اگه به خودم ميگفت پسوردشو بهش ميدادم. پيشنهاد ميکنم شما هم بريد بهش تبريک بگيد.
دو خبر جالب:
فعاليتهاي جالب غرفه بلاگرها در اولين جشنواره وب وپ و نشريات الکترونيک (گزارش کامل)
ازدواج همجنس بازان، مهمترين دعواي جناحهاي آمريکا در انتخابات 2004