يه روز يه بابايي ميره پيش روانپزشك ميگه آقاي دكتر من حالم اصلا خوش نيست، خيلي غمگينم ، انگار هيچ شادي يي توي زندگيم نيست، از زندگي نا اميد شدم. دكتر بهش ميگه جديدا توي شهر يه سيرك اومده، يك دلقك توش نمايش اجرا ميكنه كه مردم ميگن خيلي آدم رو ميخندونه، پيشنهاد ميكنم يه سري به اين سيرك بزن. مرد ميگه آقاي دكتر اون دلقك خود من هستم (به نقل از "تهران ساعت 7")
حس ميكنم شباهت زيادي به اون دلقك دارم.
۳۰ ژوئیهٔ ۲۰۰۳
۲۶ ژوئیهٔ ۲۰۰۳
بازيافت و ترميم فيلم های دوران قاجار ...
يکی از فيلم های کم نظير، نخستين کار نخستين فيلمبردار ايرانی، ميرزا ابراهيم عکاسباشی، و همان فيلم "جشن گل" در "اوستاند" بلژيک است که مظفرالدين شاه در خاطراتش به تاريخ 27 مرداد 1279 شمسی از آن ياد می کند و می نويسد "عکاسباشی هم مشغول عکس سينما فوتوگراف اندازی بود."
ميرزا ابراهيم در اين اولين تجربه های فيلمبرداريش، دوربين را به بالکن مرتفع ساختمانی در آن طرف خيابان، روبروی چادر جايگاه مخصوص شاه برده است و از زاويه بالا عبور دختران را با کالسکه های پر از گل و در حالی که شاخه های گل را به طرف انبوه تماشاچيان و از جمله مظفرالدين شاه پرتاب می کنند، فيلمبرداری کرده است و همه چيز به خوبی ديده می شود.
يک قطعه فوق العاده ديدنی ديگر، در ايستگاه قطاری که به حضرت عبدالعظيم می رود (همان ماشين دودی معروف شابدولعظيم) گرفته شده و می توان آن را يک فيلم مستند به حساب آورد.

۲۵ ژوئیهٔ ۲۰۰۳
هميشه برايم نمونه يك نابغه به تمام عيار بوده ، نبوغي آميخته با وسواس و مهارت ، وسواس براي بهتر شدن ، 4 مرداد تولد اوست : "استنلي كوبريك"(1999-1928)
همه عمر در حال فيلمسازي و عكاسي بود و به خاطر همين حساسيت حاصل تلاشش فقط 13 فيلم بلند (و يكي دوتا فيلم كوتاه) است كه همگي از سوي منتقدين درجه عالي يا شاهكار گرفته اند (من "ترس و هوس" را نديده ام و نظري در مورد آن نميدهم)
هيچگاه فكرش را محدود به ژانر خاصي نكرد ولي همواره به عنوان يك كارگردان در هر زمينه كاري موفق بود ، دنياي سياه "قتل" و "بوسه قاتل" ، فضاي رعب آور و قرمز"تلالو" ، سورئاليسم علمي-تخيلي متفاوت "اوديسه فضايي2001" ، شك و ترديدهاي "چشمان كاملا بسته" ، هجويات و مضحكه هاي "دكتر استرنج لاو" ، "باري ليندون" چشم نواز و زيبا ، پيشگوييهاي "پرتقال كوكي" ، موضع ضد جنگ "راههاي افتخار" و "غلاف ..." و حتي فيلم تحميلي "اسپارتاكوس" همگي نشاني از كمال مهارت او را به همراه دارند.

"پرتقال كوكي" را 9 بار ديده ام و هر بار برايم جذابتر ميشود. فيلم با زوم اوت از صورت "الكس" جوان (با آن نگاه روبه بالاي معروفش) و فضاي داخلي يك كافي شاپ در قرن 21 شروع ميشود ، دكور داخلي مملو از مجسمه هاي زنان لخت است كه در حالتهاي فيزيكي گوناگون تركيب ميز و صندلي كافي شاپ را درست كرده اند. زندگي "الكس" و دار و دسته اش محدود ميشود به خشونت و وحشيگري ، دعوا و سكس. بزرگترين تفريح آنها اين است كه به بهانه تلفن ضروري داخل خانه اي كه احتمالا در آن زني زندگي ميكند بشوند و بعد از به هم ريختن خانه به طرز وحشيانه اي به زن تجاوز كنند. اما كوبريك پا را از اين روايت پيشگويانه فراتر ميگذارد و از طرف دولت وقت اصلاحيه اي براي طغيان اين نسل ارائه ميدهد كه طبق آن تمامي اميال "الكس" كوچولو سركوب ميشود (حتي فدرت دفاع) و از آن عملا يك "پرتقال كوكي" ميسازد تا در اجتماع خود نسبت به هر نوع بدي عكس العمل منفي نشان دهد و حالت تهوع پيدا كند ... در نهايت كه "الكس" مورد سو استفاده همان مصلحان (و اتفاقا همان پيرمردي كه به زنش تجاوز كرده) قرار ميگيرد و پروژه اصلاح با شكست روبرو ميشود قضيه توسط رييس جمهور يك جوري ماست مالي ميشه، كوبريك كه اين وضعيت را محتمل و مضحكانه ميپندارد در پايان فيلم خنده خود را در لبخند موزيانه الكس نمايان ميسازد و بلافاصله كات به يك صحنه سكسي (عده اي بورژوا هم در حال تشويق كردن اين صحنه هستند) و بعد تيتراژ پاياني در زمينه قرمز.
هر سكانس فيلم به تنهايي يك درس كارگردانيست ؛ نگاههاي رو به بالاي الكس ، زواياي اغراق آميز دوربين (به خصوص درpov ها) ، پرسپكتيوهاي كوبريكي ، تاكيد شديد بر رنگ قرمز در صحنه هاي خشن و سكسي ، روايت دايره وار فيلمنامه، استفاده درست و به جا از كلوزآپ در يك دكوپاژ حساب شده ، نورپردازيهاي كاربردي و ... علاوه بر انديشه حيرت انگيز فيلم هر كدام به خودي خود جاي تامل دارد....

هر قدر از كوبريك نوشته شود كم است ، با اين حال از روده درازيم معذرت ميخواهم.
پي نوشت: همه نوشته هاي قبلي ام (يعني كل آرشيوم تا امروز) پاك شد. ولي به درك، از اول مي نويسم
